تبليغاتX
××××تحفه اثنا عشري ×××××
؟؟؟؟؟؟؟؟
اين مطلب رو به درخواست دوست و برادر عزيزم نويسنده وبلاگ غربا در وب قرار دادم .

بسم الله الرحمن الرحیم

 

کدام رسانه ؟! ... کدام پیام ؟! ... کدام پیامبر ...؟!

 علیرضا صداقت

  دانلود فایل pdf

خورشید روز جمعه ، روز ذکر و دعا و عبادت ، با تمام فضایل و برکاتش بر بندگان خدا غروب می­کند و بار دیگر جمعه­­ شبی دیگر از راه می­رسد، تیک و تاک عقربه­ی ساعت، زمان را به ده و ده دقیقه­­ی شب می­رساند ، تلویزیونها روشن می­شوند، کانالها همگی عوض شده و هزاران و شاید هم میلیون ها بیننده پای تلویزیون­ها جمع می­شوند ... گویا منتظر خبری هستند ... آری ... حدس می زدم، موضوع مربوط به یک سریال جدید است که جمعه شبها از شبکه­ی یک سیما پخش می­شود ... سریال ... سریال ... باز هم سریال!! ... این بار دیگر چه داستانی سرهم کرده­اند؟! ... شک ندارم که دوباره نویسنده­ای خیالپرداز با کارگردانی خیالپردازتر از او به معیت بازیگران هزار چهره خود­ و با کمک دوربینها و امکاناتی که در اختیار دارند، می­خواهند هفته­ها و شاید هم ماهها افکار و احساسات خانواده­ها و مخصوصا احساسات مادران و خواهرانمان را ، اسیر رؤیاها و خیالپردازی­ها خود­ کنند ... راستش را بخواهید تصور اینکه مشتی  توهماتِ یک نویسنده یا یک کارگردان ، اینگونه افکار هزاران خانواده­ی مسلمان را به خود مشغول می­کند، برایم سخت و ناراحت کننده است ... گرچه غالب مردم ، اوقات گرانبهای خود را من باب تفریح و سرگرمی صرف تماشای فیلم­ها و سریالهای تلویزیونی می­کنند، اما این مسئله هرگز بدین معنی نیست که این گونه سریالها بی هدف و صرفا برای سرگرم کردن مخاطبان ساخته می­شوند، بلکه حقیقت آن است که فریم به فریم و سکانس به سکانس آنها، در یک راستا حرکت نموده، و هدف خاصی را دنبال می­کنند، اگر مطلب خلاف این بود، هرگز سالانه صدها میلیارد تومان از بیت المال مسلمانان را صرف ساخت اینگونه فیلمها و سریالها، نمی­کردند. اما اینکه ماهیت واقعی این رسانه چیست و چه اهدافی را دنبال می­کند، این مسئله تا حد زیادی برای مخاطبان نکته سنج و صاحب بصیرت ، پیدا و نمایان شده است.

و اما سریال جدید! سریالی با موضوعی مهم و نامی شیرین و مبارک که در نگاه اول...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط tohfeh  | 

اين مطلب از كتابي با عنوان همين وبلاگ برداشت شده و بصورت سريال وار تقديم خواهد شد . دوستان اگر متن كامل كتاب را خواستار باشند ايميل خود را بگذارند تا در اختيارشان قرار گيرد .

در كيفيت حدوث مذهب تشيع و انشعاب آن به فرق مختلفه

بايد دانست كه مذهب شيعه از ابتداى حدوث ظهورات رنگارنگ نموده و كسوتهاى گوناگون پوشيده و در هر وقت به رنگ ديگر ظاهر شده تا آنكه سلاطين صفويه در عراق و خراسان در ترويج اين مذهب و ضبط اصول و حفظ قوانين او كوشيدند و علماء وقت سعى وافر به تقديم رسانيده تمهيد اصول و تفريع فروع به جا آورده در كتب و رسايل مدون ساخته‌اند از آن باز تبديل و تحول اين مذهب موقوف شد و بر يك روش قرار گرفت و اين تلون و تبدل خاصه همين مذهب است و بس به خلاف مذاهب ديگر كه با وصف اختلاف اهل آن مذاهب در فروع مذهب اصول را هيچگاه تبديل نكرده‌اند و نقل و تحويل در اركان مذهب خود جايز نداشته‌اند و با تيان مبانى مذهب تشيع مناسب هر وقت مذهبى تراشيده‌اند و بر يك اسلوب قرار نگرفته و تبديل اصول و تحويل اركان بسيار در اين مذهب واقع شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط tohfeh  | 

                       

 

                         

 

 

                       

 

 شعر ایرج میرزا در انتقاد از قمه زنی

زن قحبه چه می کشی خودت را / دیگر نشود حسین زنده

کشتند و گذشت و رفت و شد خاک / خاکش علف و علف چرنده

من هم گویم یزید بد بود /  لعنت به یزید بد کننده

اما دگر این کتل متل چیست /  وین دسته خنده آورنده

تخم چه کسی بریده خواهی /  با این قمه های نا برنده

آیا تو سکینه یی که گویی /  سو ایستمیرم عمیم گلنده

کو شمر و تو کیستی که گویی /  گل گویما منی شمیر النده

تو زینب خواهر حسینی؟  /  ای نره خر سبیل گنده!

خجلت نکشی میان مردم /  از این حرکات مثل جنده؟

در جنگ دو سال قبل دیدی /  شد چند کرور نفس رنده

از این همه کشتگان نگردید /  یک مو ز زهار چرخ کنده

در سیزده قرن پیش اگر شد /  هفتادو دو تن ز سر فکنده

کی کشته شود دوباره زنده /  با نفرین تو بر کشنده

باور نکنی بیا ببندیم /  یک شرط به صرفه ی برنده

صد روز دگر برو چو امروز /  بشکاف سر و بکوب دنده

هی بر سر و ریش خود بزن گل /  هی بر تن خود بمال سنده

هی با قمه زن به کله خویش  / کاری که تبر کند به کنده

هی بر سر خود بزن دو دستی /  چون بال که میزند پرنده

هی گو که حسین کفن ندارد /  هی پاره بکن قبای ژنده

گر زنده نشد عنم به ریشت /  گر شد عن تو به ریش بنده

بر گرفته از سايت

http://shjojo.blogfa.com/

+ نوشته شده در  ساعت   توسط tohfeh  | 

  

 جهت دانلود دلایل بر رد ازدواج موقت  اینجا   کلیک کنید

                 ازدواج موقت   

         

  ازدواج موقت کلیک کنید

                            

 

      برای دانلود کلیک کنید 

 

      کلیک کنید

آموزش دانلود :جهت دانلود بر روی لینک کلیک کرده تاسایت جدید باز شود سپس بر روی گزینه download كليك كرده و حدود يك دقيقه منتظر بمانيد تا كاملا لود شود سپس بر روي گزينه start كليك كرده تا لينك براي شما در word كاملا دانلود شود  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط tohfeh  | 

فرق گرایی یا وحدت گرایی؟

یکی از نماد های تبعیض و مشکلات عمده و اصلی اهل سنت ایران در رژیم ولایت فقیه  این بوده و هست که به هر اداره ای که رجوع  کنند به ویژه دادگستری، از مذهبشان سؤال می شود و برای گرفتن چیزی که حق مسلمشان است باید کلی دوندگی کنند و مبلغ هنگفتی صرف و خرج و به این و آن رشوه دهند و دست آخر هم به حق خودشان نمی رسند! چرا؟ چون اصولا حقوق شهروندی اهل سنت در قانون اساسی کذایی رژیم ولایت فقیه نادیده گرفته شده است و حقوق ناچیزی هم که به خاطر فریب افکار عمومی و جهان اسلام برای آنان بر روی کاغذ نوشته شده است در عمل از آن خبری نیست و بیش از بیست میلیون جمعیت سنی، عملا به حاشیه رانده شده اند و از حقوق شهروندی خویش محروم گشته اند و هیچ یک از سازمانهای به اصطلاح مدافع حقوق بشر هم، بحثی از آن به میان نمی آورند و دست حکومتگران بی باور و ستمگر رژیم در زمینه ی ظلم و جنایت نسبت به اهل سنت و نادیده گرفتن حقوق شهروندی حدود یک سوم جمعیت کشور، کاملا باز گذاشته شده است بنابراین سردمداران رژیم هیچ گونه دغدغه ای درباره ی پایما ل کردن حقوق اهل سنت ندارند.

پایمال کردن حقوق ملیتها و مشارکت ندادن سنی ها در ساختار قدرت و تفتیش عقاید و توهین به مقدسات مذهبی و الگوهای دینی اهل سنت و به کارگیری نمادهای رافضی و ترویج و تأکید بر عقاید افراطی و انحرافی و..، نمایی از خودکامگی، انحصار طلبی، کوته نظری، سنی ستیزی و حقد و کینه نسبت به جهان غیر از تشیع صفوی است، اساس نظام ولایت فقیه بر دامن زدن به اختلافات، تفرق گرایی و توهین به الگوهای دینی جهان تسنن، بنا شده است و به طور کلی عملکرد چندین ساله ی مجموعه ی نظام به ویژه ولی خودکامه ی فقیه به هیچ عنوان بیانگر وحدتگرایی نیست بلکه یک حکومت شیعی رافضی است که می خواهد رفض و سب و لعن صحابه را همانند صفویه در جامعه ی ایران و فراتر از آن در جهان اسلام گسترش دهد.

خودکامگان ایران در یکجا شعار می دهند که ما به وحدت معتقدیم و دم از اتحاد ملی و انسجام اسلامی و وحدت شیعه و سنی می زنند و در جایی دیگر و چه بسا در موازی با نوشته ی وحدت، ریشه های اعتقادی و مذهبی اهل سنت را هدف قرار می دهند و به مقدسات دینی بیش از یک میلیارد سنی دهن کجی می کنند؟! به طور مثال در دهه ی خود ساخته ی فاطمیه در مناطق سنی نشین بر در و دیوار مساجد پلاکاردهایی نصب می کنند و به بهانه ی شهادت حضرت فاطمه ی زهرا - رضی الله عنها- بر داماد آن بانوی گرامی، حضرت عمر- رضی الله عنه- بدترین اهانت ها را روا می دارند؟! از نهم تا یازدهم ربیع الاول مراسم عمر کشان در کاشان بر سر قبر افسانه ای ابولؤلؤ مجوسی برگزار می کنند و او را بابا شجاع الدین می نامند و حقد و کینه و عداوت خویش را نسبت به یاران رسول خدا صلی الله علیه وسلم، به نمایش می گزارند؟! و با کمال وقاحت و پررویی از دوازدهم تا هیفدهم همان ماه، هفته ی نام نهاد وحدت برگزار می کنند و سمینارها تشکیل می دهند و دم از وحدت و تساوی و برادری می زنند.

این قبیل حرکتهای زننده و توهین آمیز که ماهیت رژیم را بر ملا می سازد، بیانگر آن است که سخن از برابری در حقوق و شعار وحدت، تقیه و دروغ و فریبی بیش نیست و بحث اتحاد ملی و انسجام اسلامی و وحدت شیعه و سنی از دیدگاه ولایت سالاران، یک بازی سیاسی محض است که فقط مصرف تبلیغاتی دارد و به منظور فریب افکار عمومی به ویژه مسلمانان جهان، به کار برده می شود، این دوگانگی یعنی بین آنچه جریان دارد و عملا اهل سنت شاهد آنند و آنچه از سوی زمامداران رژیم بر زبان آورده می شود، برای اهل سنت ایران کاملا مشخص شده و ملموس و مبرهن است و برای جهان اهل سنت نیز به خوبی روشن گردیده و چهره ی حقیقی نظام سرا پا فساد ولایت فقیه نمایان شده است، هر چند برخی از خود باختگان و نا آگاهان با در نظر داشت منافع شخصی خود، هنوز هم سعی می کنند که جنایات رژیم نسبت به اهل سنت را توجیه نمایند و آن را به نیروهای خود سر و باند بازیهای درون نظام نسبت می دهند ولی حقیقت امر آن است که این نیروهای سرکش در درون نظام نیستند که تنش میان شیعه و سنی ایجاد می کنند بلکه خود رژیم ولایت فقیه ماهیتا یک رژیم آشوبگر و فتنه جوی می باشد و سیاست آن از رأس هرم خامنه ای گرفته تا قاعده ی آن بر فتنه گری و رفض و سنی ستیزی و مخالفت نهاده شده و عمال آن، سیاست از پیش برنامه ریزی شده را اجرا می کنند و شخص مطرح نیست و ریشه ی مشکل در یک شخص و یا یک گروه نیست که با کنار رفتن و یا کنار زدن آنان ، تبعیض ها و نارسائیها از میان برداشته شود و مردم به خصوص اهل سنت به حق و حقوق خودشان برسند بلکه ریشه ی مشکل در خود رژیم است و این سیاست است که با تمام قوا اجرا می شود، بنابراین، ما نباید به انتظار اصلاحات بنشینیم و به فکر آن باشیم که با اصلاحات روبنایی نظام می توان به حق و حقوق خود دست یافت و ستمگران را به عدالت خواهی واداشت چرا که این یک امر تجربه شده است که با جا به جایی مهره ها چیزی عوض نشده و نخواهد شد، پس تنها راه رسیدن به حق و حقوق، تغییر و براندازی نظام ولایت فقیه است و بس.    

+ نوشته شده در  ساعت   توسط tohfeh  | 

برای دیدن سوال به این لینک مراجعه شود

معنی لغوی و اصطلاحی قرطاس

قرطاس مفرد قراطیس و به معنای کاغذ است. هر دو لفظ (قرطاس و قراطیس) در قرآن مجید بکار رفته اند
«لو نزلنا علیک کتاب فی قرطاس فلمسوه بایدیهم لقال الذین کفروا ان هذا الا سحر مبین» (انعام 7) اگر ما کتابی بفرستیم در کاغذیکه آن را بدست خود لمس کنند باز کافران گویند این نیست مگر سحری آشکار.

 

«و ما قدروا الله حق قدره اذ قالوا ما انزل الله علی بشر من شئ قل من انزل الکتب الذی جاء به موسی نوراً و هدی للناس تجعلونه قراطیس تبدونها و تخفونها کثیراً» (انعام 92) و آن کسانی که گفتند خدا بر هیچ از بشر کتابی نفرستاده، خدا را نشناختند. ای پیامبر بگو به آنها کتابی را که موسی آورد و در آن نور هدایت برای مردم بود آنرا چه کسی فرستاد؟ که شما آیاتش را در اوراق نگاشتید بعضی را آشکار نمودید و بسیاری را پنهان نمودید.


حدیث قرطاس به حدیثی گفته می شود که آنحضرت صلی الله علیه وسلم در مرض وفاتش هنگامی که اصحاب کرام گرداگرد او جمع شده بودند، به آنها فرمود: قلم و دوات بیاورید تا برای شما چیزی بنویسیم، که بعد از من گمراه نشوید. لهذا این حدیث به حدیث قرطاس مشهور گردید. حدیث قرطاس با الفاظ ذیل روایت شده است.


«حدثنا علی بن عبد الله قال حدثنا عبد الرزاق اخبرنا معمر عن الزهری عن عبد الله بن عبد الله بن عتبه عن ابن عباس قال: لما حضر رسول الله صلی الله علیه وسلم و فی البیت رجال فقال النبی صلی الله علیه وسلم: هلموا اکتب لکم کتابا لاتضلوا بعده قال بعضهم: ان رسول الله قد اغلبه الوجع عندکم القرآن، حسبنا کتاب الله» (صحیح بخاری 2/638)


حدیث قرطاس یکی از احادیث اختلافی است که بسیاری از فرصت طلبان بوسیله ی آن بر حضرت عمر رضی الله عنه انتقاد کرده و ایشان را مورد حمله و هدف اعتراضات خود قرار داده اند. و از آن استنباطاتی مطابق با فکر و اندیشه خود که در بعضی موارد برداشتهای سطحی و ظاهری از این حدیث، سبب نگرش بد نسبت به این بزرگوار (حضرت عمر رضی الله عنه شده است) حتی که بعضی ها همچون تیجانی این شخصیت را آماج اعتراضات شدید خودقرار داده اند و عقیده صیح اهل سنت را خدشه دار نموده اند و از این رو تصمیم بر آن شد تا مجموعه برداشتهای مختلف علما را در قالب اعتراضات بیان داشته و عقیده راسخ اهلسنت را نسبت به این نوع اتهامات روشن نموده وبه پاسخ و برداشت درست حدیث پرداخته شود.


مجموعه اعتراضات وارده بر حدیث قرطاس

مجموعه اعتراضاتی که بر حدیث قرطاس شده است به شرح ذیل اند:
1- حضرت عمر رضی الله عنه به حضرت پیامبر صلی الله علیه وسلم نسبت هذیان دادند و این توهینی است به پیامبر صلی الله علیه وسلم و هر کسی که به پیامبر توهین کند از دایره اسلام خارج می شود لذا حضرت عمر رضی الله عنه از دایره اسلام خارج است!!!(نعوذ بالله)
2- پیامبر همه اقوالش بنا به آیه «و ما ینطق عن الهوی إن هو الا وحی یوحی» (نجم آیه 3) وحی شمرده می شوند، به حضرت عمر رضی الله عنه دستور دادند که قلم و دوات بیاور ولی او در جواب پیامبر حسبنا کتاب الله گفته وبه وحی عمل نکردد و دستور آنحضرت را نادیده گرفته و با سر باز زدن از دستور پیمابر، سبب ایذاء آنحضرت را فراهم آورد و مطابق با آیه: «ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الآخرة و اعد لهم عذاباً مهیناً» مورد لعن و نفین خداوند قرار می گیرد.


3- پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم خواستند مسئله ولایت و خلافت را با کتابت برای حضرت علی رضی الله عنه بیمه کنند و او را جانشین بلافصل خود معرفی نمایند، ولی حضرت عمر متوجه شده مانع کتابت شد!!


4- حضرت عمر رضی الله عنه بوسیله انکار و جلوگیری از آوردن قلم و دوات سبب تنازع عند النبی شد و بنا به آیه: «یا ایها الذین آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی و لا تجهروا له بالقول کجهر بعضکم لبعض ان تحبط اعمالکم و انتم لا تشعرون» (ای اهل ایمان بالای صدای پیامبر صدا بلند میکند و بر او فریاد بر مکشید مانند فریاد کشیدن بعضی از شما که این کار، اعمال نیک تان را محو می کند و شما نمی فهمید. حجرات آیه: 2) اعمال خود را حبط و برباد ساخت.
5- حضرت عمر رضی الله عنه حق مسلمین (تعیین خلیفه و جانشین بعد از پیغمبر) راتلف کرد و به مسلمین جهان (العیاذ بالله) خیانت نمود.


6- حضرت عمر رضی الله عنه در مقابل کلام رسول الله حسبنا الله گفتند و با این نظر خود، امت اسلامی را از سنت برحذر داشتند و این قولش مخالف آیه: «و اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» (اطاعت خدا و رسول و فرمانداران را بکنید) است زیرا ایشان از دستور و اطاعت پیامبر که همانا دستور خداوند است سرپیچی کردند و مشمول حدیث: من اطاعنی فقد اطاع الله و من عصانی فقد عصی الله» (کسی که من از من اطاعت کند از خداوند اطاعت کرده و کسی که نافرمانی من را کند نافرمانی خدا را کرده است) قرار می گیرد.


علمای أهل سنت و جماعت در پاسخ به این اعتراضات ساکت ننشسته اند بلکه این نوع اعتراضات را با اپاسخهای جالب و بجا جواب داده اند ولی از آنجایی که اکثر این کتابها به زبان عربی و اردو هستند و برادران فارسی زبان نمی توانند از آنها استفاده کنند، تصمیم بر آن شد تا مجموعه ای از پاسخ خدمت خوانندگان عزیز تقدیم گردد امید است مورد اعتنای خوانندگان و دانشجویان گرامی قرار گیرد.

برای مطالعه بقیه مقاله به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط tohfeh  | 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

گذري كوتاه بر زندگي شهيد شيخ محمد ضيايي (رحمه الله)

قال الله تعالي: «من المومنين رجال صدقوا ما هاهدوا الله عليه فمنهم من ينتظر وما بدلوا تبديلا»[1]؛ در ميام مومنان مرداني هستند كه با خدا راست بوده اند در پيماني كه با او بسته اند. برخي پيمان خود را بسر برده اند (و شربت شهادت سر كشيده اند) و برخي نيز در انتظارند (تا كي توفيق رفيق مي گردد و جان را به جان آفرين تسليم خواهند كرد). آنان هيچگونه تغيير و تبديلي در عهد و پيمان خود نداده اند (و كمترين انجرافي و تزلزلي در كار خود پيدا نكرده اند).

ولادت، خانواده و تربيت اسلامي

شيخ محمد ضيايي فرزند محمد صالح فرزند اسماعيل فرزند شمس الدين روز چهارشنبه 13 تير ماه 1318 (هـ.ش) مطابق با 17 جمادي الاول 1358 (هـ.ق) در خانواده اي مومن و متدين در روستاي هود از توابع بخش اوز لارستان فارس متولد شد. پدرش حاج محمد صالح امام جماعت روستا بود و اين منصب را از آبا و اجدادش كه همگي تا پنج پشت امام جمتعت و قاضي هود بودند به ارث برده بود. مردم اختلافات، مسائل و مشكلات ديني و اجتماعي خود را نزد او حل مي كردند و بدين سبب او را قاضي مي ناميدند حاج محمد صالح علوم ديني را در مدرسه شيخ احمد فقهي در اوز فرا گرفته بود. بسيار مطالعه مي كرد و به دليل حافظه قويش از معلومات ديني، تاريخي و ادبي خوبي برخوردار بوده و از اين نظر سرآمد بزرگان منطقه به حساب مي آمد.

مسجد جامع روستا را خود اداره مي كرد و خودش اذان مي گفت: مي گويند صداي بسيار رسايي داشت به گونه اي كه صداي اذان او از فاصله 5 كيلومتري –در آن زمان بدون بلندگو- شنيده مي شد. به تربيت فرزندانش بسيار اهميت مي دادو با وجودي كه به كشاورزي و باغداري هم مشغول بود و لي اجازه نمي داد حتي يك وعده به نماز جماعت مسجد نرسد. مادر شهيد نيز از خانواده اي متدين و اهل علم از شيوخ روستاي هَرم بود. محمد در چنين محيطي و زير نظر چنين پدر و مادري پرورش يافت.

 در جستجوي علم و دانش

دوران كودكي را در روستاي خود پشت سر گذاشت، مدت يك سال يا بيش در روستاي بيدشهر در مكتبخانه مرحوم سيد عقيل كاملي – دايي مادرش- به فراگيري قرآن مشغول بود. چهار سال از دوران دبستان را در روستاي كوره سپري كرد. پس از آن به تشويق پدرش به مدت 4 سال در مدرسه ديني اوز – مدرسه شيخ احمد فقيهي – به تحصيلات ديني پرداخت. سپس به اصرار خودش و تشويق مادرش به قصد ادامه تحصيلات ديني راهي خارج كشور شد. در ابتدا پدرش مخالف خارج رفتن محمد بود و اصرار داشت كه او تحصيل علوم ديني را در همان مدرسه اوز به پايان رساند و در غير اينصورت به كشاورزي و باغداري مشغول شود. اما اصرار شهيد براي تحصيل در مدينه منوره و پشتيباني مادرش باعث شد تا پدرش در سال 35 يا 36 شمسي او را به قطر بفرستد. در آن زمان شيخ 17 يا 18 ساله بود. مدت 6 ماه در آنجا مشغول كار بود. تا اينكه حاج صديق منصوري يكي از علماي منطقه مقيم خارج از كشور كه پيش از او از روستاي كوره به مدينه رفته بود ضمن نامه اي به شهيد خبر مي دهد كه براي او در دانشگاه مدينه منوره ثبت نام كرده است و بهتر است هرچه زودتر راهي مدينه شود. شهيد براي كار، قرارداد يكساله داشت اما پس از دريافت نامه در حاليكه شش ماه از قراردادش گذشته بودبدون گرفتن حقوق، كارش را رها كرده و همراه كاروان حج از قطر رهسپار مدينه منوره گرديد.

سال 1336 هـ.ش در سن 18 سالگي وارد مدينه شد. تحصيلات خود را همراه با حاج صديق منصوري بصورت غير رسمي شوع مي كند. در آن زمان هنوز دانشگاه مدينه افتتاح نشده بود ابتدا در مدرسه «دارالحديث» درس مي خواندند. بيشتر علوم ديني را در حلقه هاي درسي كه علماي مدينه در حرم نبوي تشكيل مي دادند فرا گرفتند. اين حلقه هاي درس در روضه مسجد النبي برگزار مي شد. در آن مكان شريف صحيح بخاري، صحيح مسلم، سيرت و تفسير را نزد شيخ محمد مختار شنقيطي آموخت. «احياء علوم الدين» امام محمد غزالي را نزد شيخ ابراهيم خُتًني كه اصليتش ايراني و فارسي زبان بود فرا گرفت. قرآن را هم در روضه حفظ كرد. در حلقه درس حديث در هر جلسه حديث جديد را با شرح و تفسير و دلايل مي خواندند و در جلسه بعد از اول شروع كرده تا به حديث جديد مي رسيدند. شيوه درس خواندنشان به گونه اي بود كه شهيد پيش از ورود به دانشگاه چندين برا صحيح بخاري و صحيح مسلم را دوره كرده بود. پيش از ورود به دانشگاه حافظ كل قرآن شد. 4سال بدين شكل بصورت غير رسمي علوم ديني را كسب كرد يكي از همدوره رهاي عرب شهيد در دانشگاه مدينه پس از شهادتش در مورد وي گفته بود: دخل الجامعة و هو مجتهد.

وقتي در سال 1340 هـ.ش دانشگاه مدينه افتتاح شد، شهيد جزء اولين گروه دانشجويان اين دانشگاه بود. شهيد ضيايي و حاج صديق منصوري تنها ايرانيان دانشگاه مدينه بودند. به تشويق و تاكيد شهيد، برادرش شيخ عبدالوهاب نيز در همان سال به مدينه رفت و يك سال بعد به عنوان سومين ايراني وارد دانشگاه مدينه شد. دانشگاه مدينه شامل چهار بخش مقدماتي، اعدادي، ثانوي و دانشگاه بود. شهيد ضيايي از دوره ثانوي شروع به تحصيل كرد كه معدل دوره دبيرستان اينجاست. تحصيلات دانشگاهي را در رشته شريعت گذراند. در طول تحصيلات همواره جزء دانشجويان ممتاز بود. به اندازه اي كه به زبان عربي مسلط بود كه خود مي گفت: «در مدينه وقتي عربي صحبت مي كردم كسي متوجه ايراني بودنم نمي شد.»

پس از 8 سال با مدرك ليسانس در رشته شريعت با درجه جيد جيدا از دانشگاه مدينه فارغ التحصيل شد. از جمله اساتيد وي در دانشگاه: عبدالمحسن عباد، شيخ عيبدالعزيز بن باز (رئيس انشگاه) و شيخ محمد امين شنقيطي بودند، لازم به ذكر است كه شهيد در تمام مدت تحصيل و اقامت در مدينه منوره از حمايتهاي مالي و غير مالي و راهنمايي هاي مرحوم شيخ عبدالرحيم انصاري يكي از علماي ايراني ساكن مدينه برخوردار بودند. شهيد ضيايي در مجموع حدود 13 سال در مدينه منوره به سر بردند و در اين مدت 13 بار به سفر حج مشرف شد.

بازگشت براي ترويج هدايت و روشنگري

شهيد در سال 1347 هـ.ش به ايران بازگشت. يكسال در روستاي خود – هود- ماند. در همين سال اولين نماز تراويح با ختم كل قرآن به امامت وي در روستاي قلات برگزار شد. سپس به منظور استخدام در آموزش و پرورش راهي تهران شد. در آنجا سه شهر تهران، مشهد و بندرعباس را به منظور تدريس در دبيرستان به او پيشنهاد كردند. شهيد به تشويق و راهنمايي فرد بزرگواري بنام عبدالرحمن فرامرزي، بندرعباس را انتخاب كرد. از سال 48 مقيم بندر عباس شده و به عنوان دبير دبيرستانهاي بندر عباس شروع به تدريس دروع عربي كردند. شهيد دو شغل را بسيار دوست داشت، طبابت و تدريس. از همين سال تا 57 همراه با پيروزي انقلاب ايران، تقريبا هر سه سال به عنوان مدير كاروان حج به سفر حج مي رفتند. مجموعا در طور عمرشان بيش از 20 بار به سفر حج رفته اند كه آخرين برا پس از انقلاب بوده است. پس از بازگشت به ايران، شهيد تلاش خود را براي فرستادن جوانان و نوجوانان اهل سنت به منظور تحصيل به دانشگاه مدينه آغاز كرد و تا چند سال به اين كار ادامه داد. تعداد كساني كه ايشان زمينه تحصيلشان را در مدينه فراهم نمود بسيارند. از جمله آنها علماي برجسته اي چون شيخ عبدالكريم محمدي، سيد احمد يگانه، شيخ صالح انصاري، شيخ محمد صالح پردل و … را نام برد. از سال 48 تا 72 هر سال امامت نماز تراويح و قيام را در مسجد گله داري بندرعباس به عهده داشت. و تمام اين سالها در رمضان، هر شب پس از نماز راويح سخنراني مي كردند كه اكثرا بصورت پرسش و پاسخ بود، كه مشتاقان زيادي داشت.

مبارزه با جهل، بي ديني و نفاق

وقتي شهيد از سال 48 فعاليت مذهبي خود را شروع كرد با مردمي روبرو بود كه از دين و مذهب چيز زيادي نمی دانستند و زمينه بي ديني و گمراهي با توجه به وضعيت پيش از انقلاب، فراهم بود. از همان ابتداي فعاليت همواره با تهديدات، تمسخرها و مخالفت هاي افراد بي دين و منافق روبرو بود. از جمله اين افراد، كسرويها و بهايي ها بودند كه مدتي بود در ميان اهل سنت نفوذ كرده و پيرواني داشتند يكي دو سخنراني تند شهيد عليه آنها اناجم مي داد، مانند مخالفت با شركت چنين افرادي در تشييع جنازه ها، منجر به توطئه اي شد كه در سال 53 عليه وي طرح ريزي كردند. در اين حادثه شيخ ضيايي با خوردن شربتي مسموم در خانه يكي از اين افراد دچار ناراحتي اعصاب شد. پس از مدتي تحمل بيماري، در شيراز تحت درمان قرار گرفت و بعد از سه – چهار ماه مشكلات روحي رواني بهبود يافت.

 تاسيس مدرسه علوم اسلامي اهل سنت در بندرعباس

در سال 1360 هـ.ش مدرسه ديني بندر عباس را تاسيس كرد. اگر چه ابتدا با مخالفتهايي روبرو شد، اما با حمايت جناب آقاي حقاني نماينده وقت بندر عباس در مجلس توانست اجازه تاسيس مدرسه را بگيرد. تنها گردانندگان مدرسه در بدو تاسيس شهيد ضيايي و مولوي محمد حسن واحدي (افغاني) و تعداد طلبه هاي در اين سال 40 نفر از مناطق مختلف جنوب بودند. دروسي كه خود شهيد تدريس مي كرد، تفسير، حديث، سيرت، نحو و ميراث بود. مدرسه بندر عباس اولين مدرسه اهل سنت در ايران بود كه كلاس بندي شده  و طلاب دروس ديني و دولتي را با هم مي خوانند. در ساير مدارس در آن زمان هر چند سابقه بيشتري داشتند فقط دروس ديني را مي خواندند. شهيد اكثر اوقات خود را در مدرسه مي گذراند فاصله منزلش تا مدرسه حدودا پنج كيلومتر بود اما با اين وجود بيشتر نمازها را در مدرسه با طلاب مي خواند. رابطه خوبي با طلبه ها داشت و مواقع لزوم براي آنها به منزله پدر بود. به گونه اي كه شاگردانش مشكلات خانوادگي، مالي و … خود را نيز با وي در ميان مي گذاشتند. او معتقد بود كه مدرسه را خدا اداره مي كند و نه شخص خاصي. و وجود يا عدم وي هيچ مشكلي در روند اداره مدرسه ايجاد نخواهد كرد. همواره مي گفت: «هر چه دارم از بركت مسجد رسول الله و مدينه منوره است، اگر خوبي مي بينم از بركت آيات و احاديثي است كه در روضه خوانده ام و اگر بدي مي بينم از خودم است»، مدرسه بيش از هر چيزي برايش اهميت داشت.

معتقد بود اداره مدرسه بايد توسط شوراي مدرسين باشد نه شخص واحد. از جمله طلبه هاي كه در سال افتتاح مدرسه درس خوانده و هم اكنون مدرس هستند عبارتند از: شيخ نادر بيگدلي، شيخ محد هادي جلالي، شيخ عبدالعزيز افراز و شيخ محمود طارم.

 سلوك اخلاقي و كمالات انساني و ايماني شيخ شهيد

رابطه شهيد با مردم بسيار خوب و به صله رحم بسيار اهميت مي داد. در حل و فصل مشكلات نيازمندان نهايت تلاش خود را مي كرد. با افرادي كه بنيه مالي ضعيفي داشتند به گونهاي بر خورد مي كرد كه هرگز احساس حقارت نمي كردند. اما به يقين آنچا بيشترين تاثير را بر مردم بخصوص جوانان مي گذاشت سخنرانيهاي جذاب و جامع ايشان بود. موضوعات سخنراني ايشان همواره بر محور تبليغ دين و بيان شيوا و درس آموز تاريخ اسلام قرار داشت. هرگز در هيچ سخنراني و هيچ خطبه اي به هيچ مذهب و فرقه ي اسلامي توهين نمي كرد. شهيد معتقد بود براي تبليغ دين هيچ نيازي به كوبيدن و توهين نيست. در همه چيز ميانه رو بود. با وجودي كه اكثر خطبه هاي جمعه را خود ايراد مي كرد، اما هر گز از اين جايگاه براي توهين به سايرين استفاده نكرد و ليكن ظاهرا آنچه براي منافقين قابل تحمل نبود همان تبليغ اسلام بود.

هنگام رفع مشكلات ديگران هيج توجهي به مذهب شخص محتاج نمي كرد. به نماز بسيار اهميت مي داد بويژه نماز صبح ا جماعت مسجد. فرزندانش را از هفت-هشت سالگي به مسجد مي برد بخصوص براي نماز صبح.

هنگامي كه راهي مسافرت مي شد تنها توصيه اش اين بود كه: بي نماز نشويد. همواره دوست داشت كه فرزندانش چه دختر و چه پسر تحصيلات عاليه داشته باشند. با بچه ها بسيار مهربان بود و مخالف تنبيه بدنيشان بود. براي سادات احترام خاصي قايل بود. و بطور كلي آنچه باعث محبوبيت و احترام وي نزد ديگران مي شود. اخلاق ايشان و تواضع و فروتنيشان در برخورد با مردم چه شيعه چه سني بود.

 خوني كه چراغ هدايت و بيداري را بر افروخت

شيخ محمد ضيايي پس از عمري دعوت. در سن 55 سالگي در روزي ما بين چهارشنبه 22 تيرماه 1373 تا چهار شنبه 29 تيرماه 1373 مطابق با 4 الي 11 صفر 1415 ه_.ق به جرم مبلغ اسلام بودن توسط افرادي كوردل. جنايت كار از خدا بي خبر و شقي القلب به درجه رفيع شهادت رسيد. شهادت شيخ آخرين و بزرگترين افتخار در زندگي دنيوي او بود كه به آن نايل آمد.

جالب اينجاست كه دشمنان اسلام تصور مي كردند كسي كه مدرسه ديني و اهل سنت جنوب را رهبري مي كند شهيد ضيايي است. اما وقتي پس از شهادت او مدرسه اي كه با اخلاص او اداره مي شد. استوارتر از هميشه به كار خود ادامه داد و نوارهاي سخنراني او بين مردم دست به دست شد. بسياري دير پي به اشتباه خود بردند. مراسم تشييع جنازه اي كه مردم براي او ترتيب دادند و نه خانواده وي, بي نظير بود و شايد قاتلين شهيد حتي تصور نمي كردند آن جنايت چنين پيامدي داشته باشد. نه تنها از طرفداران شهيد كاسته نشد بلكه كساني كه تا آن روز نام ضيايي را هم نشنيده بودند, آن روز شنيدند و مشتاق شناختن او شدند. اغراق نيست اگر بگوييم شيخ ضيايي دائره المعارفي از تاريخ اسلام و احكام اسلامي بود كه جامعه اهل سنت از دست داد. اما بدون شك شاگرداني از خود بجاي گذاشت كه توانستند جاي خالي او را پر كنند.

دنيا و هرچه بود به دنيا نهاد و رفت

و چون لاله داغ بر دل صحرا نهاد و رفت

مثل عبور حادثه از مرز التهاب

بر روي لحظه هاي خطر پا نهاد و رفت

مثل نسيم خانه به دوش زمانه بود.

***********

www.hezbollahsirik.blogfa.com/

+ نوشته شده در  ساعت   توسط tohfeh  |