تبليغاتX
××××تحفه اثنا عشري ××××× -




















××××تحفه اثنا عشري ×××××

؟؟؟؟؟؟؟؟

بسم الله الرحمن الرحیم

 

کدام رسانه ؟! ... کدام پیام ؟! ... کدام پیامبر ...؟!

 علیرضا صداقت

  دانلود فایل pdf

خورشید روز جمعه ، روز ذکر و دعا و عبادت ، با تمام فضایل و برکاتش بر بندگان خدا غروب می­کند و بار دیگر جمعه­­ شبی دیگر از راه می­رسد، تیک و تاک عقربه­ی ساعت، زمان را به ده و ده دقیقه­­ی شب می­رساند ، تلویزیونها روشن می­شوند، کانالها همگی عوض شده و هزاران و شاید هم میلیون ها بیننده پای تلویزیون­ها جمع می­شوند ... گویا منتظر خبری هستند ... آری ... حدس می زدم، موضوع مربوط به یک سریال جدید است که جمعه شبها از شبکه­ی یک سیما پخش می­شود ... سریال ... سریال ... باز هم سریال!! ... این بار دیگر چه داستانی سرهم کرده­اند؟! ... شک ندارم که دوباره نویسنده­ای خیالپرداز با کارگردانی خیالپردازتر از او به معیت بازیگران هزار چهره خود­ و با کمک دوربینها و امکاناتی که در اختیار دارند، می­خواهند هفته­ها و شاید هم ماهها افکار و احساسات خانواده­ها و مخصوصا احساسات مادران و خواهرانمان را ، اسیر رؤیاها و خیالپردازی­ها خود­ کنند ... راستش را بخواهید تصور اینکه مشتی  توهماتِ یک نویسنده یا یک کارگردان ، اینگونه افکار هزاران خانواده­ی مسلمان را به خود مشغول می­کند، برایم سخت و ناراحت کننده است ... گرچه غالب مردم ، اوقات گرانبهای خود را من باب تفریح و سرگرمی صرف تماشای فیلم­ها و سریالهای تلویزیونی می­کنند، اما این مسئله هرگز بدین معنی نیست که این گونه سریالها بی هدف و صرفا برای سرگرم کردن مخاطبان ساخته می­شوند، بلکه حقیقت آن است که فریم به فریم و سکانس به سکانس آنها، در یک راستا حرکت نموده، و هدف خاصی را دنبال می­کنند، اگر مطلب خلاف این بود، هرگز سالانه صدها میلیارد تومان از بیت المال مسلمانان را صرف ساخت اینگونه فیلمها و سریالها، نمی­کردند. اما اینکه ماهیت واقعی این رسانه چیست و چه اهدافی را دنبال می­کند، این مسئله تا حد زیادی برای مخاطبان نکته سنج و صاحب بصیرت ، پیدا و نمایان شده است.

و اما سریال جدید! سریالی با موضوعی مهم و نامی شیرین و مبارک که در نگاه اول دل هر بیننده­ی دلپاکی را شیفته­ی خود می­گرداند!!  این نام، نامی است که ریشه در باورهای دینی ملتی مسلمان دارد لذا مقبولیت و جذابیت این سریال در نزد عامه مردم، نه بخاطر سکانسهای مهیج و سرگرم کننده یا تکنیک­ها و جلوه­های ویژه آن، بلکه فقط و فقط بخاطر این نام مبارک حاصل شده است. آری ... نام مبارک « یوسف » ، یوسف پیامبر علیه السلام ، یوسف صبر و تقوا و عفت و پاکدامنی. پیامبری که سرگذشت او شیرین­ترین و بهترین سرگذشت­ها است. در واقع همین عنوان مبارکِ «یوسف پیامبر» است که باعث شده سریالی ناچیز ، با آن همه اشکالات فنی و اشتباهات تاریخی و بسیاری از ضعفهای دیگر، در نگاه مردم اینگونه محبوبیت پیدا کند. بدیهی است که برای مقبولیت بخشیدن به رسانه­ای که مدتها است اعتبار خود را در نزد افکار عمومی از دست داده است، استفاده از موضوعات دینی می تواند بهترین وسیله­ی ممکن باشد. در این سریال نیز، نویسنده متفاوت از سناریوی پیشین خود، یعنی سناریوی سریال «یوسف و زلیخا» که در آن بوضوح اهداف رسالت عظیم این پیامبر الهی را زیر سئوال می­برد و از سویی دیگر عظمت زندگانی ایشان را در قالب رابطه­ی رمانتیک و عاشقانه­ی محض میان یک زن و مرد، بیان می­دارد، این بار بجای خلق مجدد ماجرایی رمانتیک، می خواهد از احساسات دینی مردم، سوء استفاده کرده و از این طریق شهرتی دوباره کسب کند. آری ... سوء استفاده از عقاید و احساسات دینی مردمی مسلمان! ... چه بسا افرادی که تماشای چنین سریالهایی را نه تنها اتلاف وقت نمی­دانند بلکه آن را عبادت و وسیله­ی تقرب به خدا تصور می­کنند! ... و چه بسا عده­ای هم غرق در احساسات، بر نویسنده و کارگردان آن رحمت ­فرستاده و از خدا می­خواهند که آنها را مأجور بدارد که اینگونه دلسوزانه !! شب و روز در این فکرند که چگونه باورهای دینی جامعه خود را تقویت کنند!! جای تعجب نیست ...  همه­ی این استقبالها، نشان از محبت خاص مردم نسبت به انبیای الهی است ... آخر این مردم یوسف پیامبر علیه السلام را دوست دارند و به نبوتش ایمان دارند و او را بعنوان یکی از پیامبران معصوم و عظیم الشان الهی شناخته و کم و بیش با سرگذشت زندگانی شیرین و پر فراز و نشیبش آشنا هستند از این رو طبیعی است که روایت تصویری زندگی این پیامبر بزرگ برایشان جذاب و دیدنی باشد.  اما در اینجا سئوالاتی مطرح می­شوند که اگر بدرستی پاسخ داده شوند امید آن می­رود که در باطل کردن طلسمی که سالها بر اذهان مخاطبان مسلمان اینگونه سریالها حاکم شده است، مؤثر باشد.

·    آیا به تصویر کشیدن چهره­های مکرم انبیای الهی در قالب بازیگران هزار چهره­­ی سیما، اهانت به ساحت مقدس آنها نیست؟!! چه کسی و به کدامین دلیل نشان دادن صورت انبیا را در فیلمها و سریالها جایز شمرده است؟! آیا این اهانت به مقدسات نیست؟!

·    آیا نمایش سیمای ملائکه­های مقرب خداوند در قالب زنان و مردانی سراپا آرایش شده و  غرق در گریم و با ظاهری زشت و زننده، اهانت به شأن آنها نیست؟!

·    آیا به تصویر کشیدن لحظه­های ملکوتی نزول وحی بر پیامبران الهی و مناجات آنها با خالق آسمانها و زمین، با جلوه­های ویژه و تکنینهای نورپردازی امکان پذیر است؟!  آیا این تحقیر آیات خداوند نیست؟!

·    از اینکه می بینید پوستر یک پیامبر در کنار پوستر یک بازیگر تلویزیونی یا یک خواننده­ی طاغوتی در کوچه و بازار به فروش می­رسد، چه احساسی پیدا می کنید؟!! آیا این اهانت به مقدسات نیست؟!

·    چه دلیل شرعی و قانع کننده­ای وجود دارد که نشان دادن صورت پیامبران جایز باشد، در حالیکه نشان دادن چهره­ی امامان اهانت و گناهی نابخشودنی است؟! آیا پیامبرانی که پیوسته نور وحی، روشنگر راهشان بوده، فضیلتشان از امامان کمتر است؟!

·    آیا چشم و ابرو درست کردن برای امامان اهانت محسوب می­شود، در حالیکه درست کردن چشم و ابرو برای پیامبران امری معمولی بحساب می­آید؟!

·        آیا اینها، تبعیب از فیلمسازان یهودی و مسیحی نیست که چهره­ پیامبران خود را بدون هیچ واهمه­ای نمایش می­دهند؟

·    آیا نگران این نیستید که روزی جسارتشان از حد بگذرد و کار بجایی برسد که چهره­ی سرور پیامبران را هم در قالب یک سریال ناچیز نمایش دهند؟ آیا تا به حال به این موضوع فکرکرده بودید؟ این است نگاه یک مسلمان به پیامبران عظیم الشأن الهی؟!!

·    آیا تا بحال شده است که بعنوان یک مسلمان دست به وضو به حضور کلام خدا روید و آیاتی چند از سرگذشت پیامبران الهی را با تدبر بخوانید؟!

·    آیا شأن پیامبران آنقدر در نظر طراحان سناریوی این سریالها، کم ارزش و ناچیز است که بازیگران را بدین شکل تحت شخصیت آنها بازی می­دهند!؟ کدام بازیگر؟! بازیگری که در یک سریال دلقکی بوده که مردم را می­خنداند ، در سریالی دیگر سارق حرفه­ای بوده، و در دیگری قاتلی حرفه­ای و در دیگری ... و اکنون با اعمال تغییراتی جزئی در آرایش و گریم، صورتش را برای ایفای نقش پیامبری از پیامبران الهی آماده می­کنند!!

تیتراژ سریال به اصطلاح «یوسف پیامبر» با قرائت اولین آیه­ی سوره­ی مبارکه­ی یوسف آن هم با تلاوتی خاص و نادر و آهنگی شبیه به آهنگ تواشیح آغاز می شود ... بعد از قرائت آیات، موسیقی مخصوص سریال یوسف پیامبر علیه السلام ( معاذ الله که یوسف پیامبر از این افترا مبرا است)، پخش می­شود تا حالت روحانی آن زمان را در ذهن بیننده مجسم کند!! باشد که به خیال کارگردان هرگاه مردم این موسیقی را شنیدند به یاد یوسف نبی، یوسف عفیف و مظلوم کنعان بیفتند!!! ... همانگونه که موسیقی سریال اصحاب کهف مردم را به یاد یاران غار می­اندازد!!! ... و همانگونه که موسیقی سریال ایوب پیامبر، یاد ایوب پیامبر علیه السلام را در قلب­های مردم زنده می­کند!! ... خدایا مگر هر پیامبر الهی و هر ولی از اولیای مقرب تو، موسیقی مخصوص به خود را داشته است؟!!  اصولا صدای موسیقی و نوای نی و فلوت تا چه حد با روح رسالت پیامبران الهی سازگاری دارد؟! در کدام یک از شرایع الهی گوش دادن به موسیقی بعنوان راهی برای خداشناسی و تقویت باورهای دینی معرفی شده است؟! به خدا سوگند پیامبران از این افتراها مبرا هستند ...

سرانجام با اتمام تیتراژ، و نمایش نام «فرج الله سلحشور» بر روی صفحه به عنوان کارگردان فیلم، سریال یوسف پیامبر علیه السلام آغاز می­شود،  انتظار داشتم مردی با چهره­ای نور باران شده را در نقش یعقوب نبی علیه السلام به تصویر بکشند.. یا شاید هم کارگردان عظمت یعقوب پیامبر علیه السلام را به گونه­ای درک کرده که حاضر نیست حتی چهره­ی نور باران شده­ای را هم در نقش این پیامبر بزرگ به تصویر بکشد!

در ادامه­ی سریال، دوربین متوجه مردی می­شود که در مقابل جمعی از مردم بت پرست ایستاده و از توحید سخن می­گوید و مردم را به دوری از شرک و بت پرستی فرا می­خواند، گویا می­خواهد به مردم گمراه «فدّان» بفهماند که شفادهنده فقط خداوند است و حاجت از غیر او روا نیست، گویا می­خواهد پیام توحید را به همگان برساند، پنداشتم که این مرد یکی از یاران یعقوب نبی است ... اما نه!! ... این همان چیزی است که از آن می­ترسیدم! ... کسی که مردم را موعظه می­کرد به زعم کارگردان، همان یعقوب پسر اسحاق پسر ابراهیم خلیل الرحمان است که او را در قالب چهره­ی بازیگری هزار چهره با ظاهری بدور از شأن والای یک پیامبر الهی، به تصویر کشیده بودند، گرچه بسیاری از بینندگان، چنان مسحور سالها تماشای سریالهای تلویزیونی پیامبران و اولیای الهی شده­اند که دیگر در نظر آنان نمایش صورت یک پیامبر امری عادی است و مشکل چندانی ندارد، اما اطمینان دارم کسانی که با اخلاص و دست به وضو کتاب خدا را آورده و قصص قرآنی از جمله سوره مبارکه­ی یوسف را خوانده باشند، به یقین در­یافته­اند که داستان سریال سلحشور، آن احسن القصصی نیست که پروردگار در قرآن برای رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بازگو می­کند، و یعقوب سریال سلحشور، آن یعقوبی نیست که رب العالمین در قرآن عظیم از او یاد می­کند و یقین پیدا کرده­اند که پیامبران الهی با بازیگران هزار چهره­ی سریالهای تلویزیونی زمین تا آسمان فاصله دارند و ساخت اینگونه سریالها اهانتی بیش به ساحت مقدس انبیای الهی نیست. اطمینان دارم بسیاری از بینندگان این سریال، که علی الخصوص خواهران و مادران ما نیز از آن جمله­اند، جایگاه یوسف پیامبر علیه السلام را درک می­کنند و هرگز کوچکترین اهانتی به ساحت مقدس هیچ یک از انبیای الهی را قبول نخواهند کرد، اما افسوس که سالها است، تصاویر زیبا و گفتار شیرین و صدای رسای بازیگران هزار چهره­ی سیما در نقش پیامبران و اولیای الهی در انواع و اقسام سریالها، افکار و عقایدشان را تحت تأثیر قرار داده است.

 برادر و خواهر مسلمانم ! پدر و مادر عزیزم ! می­دانم که همه­ی شما یوسف پیامبر علیه السلام را دوست دارید، و به حقانیت و جایگاه رفیع پیامبران الهی جملگی ایمان دارید، پس بیایید تلویزیون­ها را خاموش کنیم ، بیایید به مقام والای یوسف پیامبر علیه السلام در قالب یک سریال ناچیز نگاه نکنیم! بیایید دست به وضو شویم و به حضور قرآن رویم و سوره­ی مبارکه­ی یوسف را ورق زنیم و با خلوص قلب داستان زندگی این پیامبر بزرگ الهی را در کلام خدای منان بخوانیم و بشنویم و در آن بیاندیشیم که براستی هیچ دروغ و باطلی به آن راه ندارد. آنگاه است که در حالتی معنوی، بدور از نوای نی و صدای موسیقی و بدور از هر گونه تهمت و توهین و افترا، اشک­های ایمان از چشمانتان سرازیر خواهد شد و نور ایمان تار و پود وجودتان را در بر خواهد گرفت.

آری تلاوت کنید که این همان احسن القصصی است که خداوند عزوجل برای رسولش صلی الله علیه و آله و سلم بازگو می­کند و می­فرماید:

 

‏(( نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ )) ‏ يوسف: ٣

‏ما از طريق وحيِ اين قرآن ، نيكوترين سرگذشتها را براي تو بازگو مي‌كنيم و ( تو را بر آنها مطّلع مي‌گردانيم ) هرچند كه پيشتر از زمره بي‌خبران ( از احوال گذشتگان ) بوده‌اي .‏

 

و می­فرماید : ((‏ لَّقَدْ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آيَاتٌ لِّلسَّائِلِينَ ‏)) يوسف: ٧

 در ( سرگذشت ) يوسف و برادرانش دلائل و نشانه‌هائي ( بر قدرت خدا و مرحمت او به بندگان باايمانش ) است براي كساني كه پرسندگان ( و مشتاقان آگاهي ) از آن مي‌باشند . ‏

ادامه­ی پخش این سریال توهین آمیز، منتقدان صاحب بصیرت را دست به قلم کرده تا در دفاع از یوسف پیامبر علیه السلام و رد این اهانت­ها به ساحت مقدس ایشان ، مطالبی را بنگارند، من نیز بر آن شدم تا جایی که موفق به بررسی این سریال شده ام([1])، نکاتی چند از پیام­های سوء و بی ادبی های موجود در آن را به مسلمانان دوستدار یوسف پیامبرعلیه السلام ، یاد آور شوم،  هر چند که تنها به تصویر کشیدن چهره­ی یک پیامبر از پیامبران الهی و لو لحظاتی کوتاه، کافیست تا هر کسی که به خدا و روز قیامت و عظمت رسولانش ایمان دارد، از تماشای این سریال دست بکشد. به امید روزی که خواهران و مادران دل­پاک و بی آلایش ما  چشم از صحفات تلویزیون بر­چینند و داستان پیامبران و اولیای خدا و نیز تعالیم عقیده و دینشان را فقط و فقط در کتاب  خدا و سنت رسول گرامیش صلی الله علیه و آله و سلم ، جستجو کنند... آمین ..

در ادامه داستان سلحشور، سرانجام لحظه­ی موعود، یعنی تولد آن کودکی که با قدوم مبارکش دنیا را غرق در نور خواهد کرد و مردم را از شرک و بت پرستی می­رهاند، با فراخواندن قابله و شنیدن ناله­های زنی که از درد بارداری می­نالد و بخود می­پیچد، فرا می­رسد، ـ پناه برخدا ـ  گویا در نظر کارگردان صدای گریه و جیغ و ناله و به تصویر کشیدن چهره­ی زنی در حالت زایمان، فضای روحانی این سکانس از فیلم را دو چندان می­کند!! آری ... به زعم کارگردان، یوسف پیامبر علیه السلام  این گونه متولد شده است!! ... پناه بر خدا !

در این نوع سریالها حتی از به تصویر کشیدن لحظه­های نزول وحی بر پیامبران الهی نیز دریغ نمی­شود، آن لحظات گرانی که در آن خالق آسمانها و زمین با رسولان برگزیده­ی خویش سخن می­گوید! لحظاتی که در آن جهان با نور وحی منور شده و آسمان با زمین پیوند زده می­شود.

آن کارگردان عالم­نما که بی­پروا و بدون هیچ واهمه­ای با اصرار می­خواهد برداشت­های خود از تفاسیر و در بسیاری حالات، رؤیاها و خیالپردازی خود را در قالب یک فیلم به اذهان مخاطبانش القاء کند،  مسلما ملائک و فرشتگان مقرب الهی نیز از گزند دوربینها و گریمها و نورپردازیها و بازیگران هزار چهره­ی او، مصون نخواهند ماند. آری همه دیدیم و ای کاش نمی­دیدیم که چگونه جبرئیل امین علیه السلام ، آن ملائکه­ی مقرب الهی را در سیمای پیرمردی کریه و بدقواره به تصویر کشیده بودند، شما که بی پروا چهره­ی پیامبران را نشان می­دهید، ملائکه­های خداوند را دیگر چرا؟!

انا لله و انا الیه راجعون ... وقتی که رسانه­ی به اصطلاح ام القرای جهان اسلام اینگونه بی­پروا چهره­ی ملائک و انبیا و اولیای الهی را به تصویر می­کشد، آنگاه از رسانه­های دیگر چه انتظار می­رود که شب و روز در اندیشه­ی اهانت به مقدسات مسلمانان و اسائه­ی ادب در مقابل پیامبر بزرگوارمان هستند؟ به خدا سوگند بیم آن دارم که روزی از روزها خبر پخش سریال جدیدی در میان مردم به گوش برسد که در آن چهره­ی سرور انبیا و اولیا، محمد­رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را نیز به تصویر بکشند ... آنگاه روی سیاه رسانه­های غربی را سفید خواهند کرد و غبار ملامت را از سر نوادگان خوک و میمون، خواهند زدود. البته مقدمات این اهانت بزرگ فراهم شده است، دیروز سریال ایوب پیامبر بود، امروز یوسف پیامبر و اکنون نقشه­ی ساخت فیلمی سینمایی از سلیمان پیامبر علیه السلام را در ذهن دارند، شما را به خدا بس است ... بیایید قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را به مردم هدیه کنید، بیایید آن توحیدی که انبیای الهی در راه ابلاغ آن، مال و جان خود را فدا کردند را در میان مردم انتشار دهید و از صرف هزینه­های گزاف بیت المال مسلمانان برای ساخت اینگونه فیلمها دست بردارید.

 

کدام پیام ... کدام پیامبر ؟

به احادیث یعقوب پیامبر علیه السلام  به روایت علامه فرج الله سلحشور توجه فرمایید:

( قسمت اول سریال )

یعقوب قصه سلحشور سخن از توحید می­راند و مردم فدّان را به توحید دعوت می­کند :

«... آن شنوای دانایی که ناله­های تو را شنید، فرزند تو را شفا داد، نه ایشتار .... تو اگر چه به غیر خدا پناه بردی و از غیر کمک خواستی اما او که آگاه به احوال همه­ی بندگان است به حال زار تو رحمت آورد و فرزندت را بهبود بخشید تو را چون چشم بصر است و بصیرت نیست ایشتار را دیدی اما شفا بخش حقیقی را ندیدی»

(قسمت سوم سریال ) :

یعقوب قصه­ی سلحشور به قصد استمرار بخشیدن به دعوت پدرش (اسحاق نبی) راهی کنعان می­شود، اما معاذ الله به محض ورود به کنعان اولین کاری که می­کند، تاجگذاری و سپس زیارت قبور اجدادش و سخن گفتن با آنها و طلب یاری کردن از قبرهای آنها برای استمرار بخشیدن به رسالت خود بود، ایشان بر قبرها دست کشیده و خاک آن را بر سر می­مالد! و سپس می­گوید :

« از روح بلند او (اسحاق نبی) مدد می­گیرم و از خداوند می­خواهم که در انجام این رسالت سنگین مرا یاری کند» !!

گویا موجی از دعوت به توحید و یکتا پرستی که در قسمت های آغازین سریال خروشان بود اکنون فروکش کرده است. آیا تزلزل و یا انحرافی در رسالت این پیامبر بزرگ رخ داده است؟! آیا یعقوب نبی علیه السلام یاری خدا را ناقص پنداشته که از روح پدرش مدد می­جوید؟!! آیا این است پیامی که یک پیامبر الهی با خود می­آورد تا بوسیله آن مردم را از ظلمات بیرون آورد و به سوی نور هدایت کند؟! کدامین نور؟! نور مددجوئی از غیر خدا؟! اصولا آیا طلب مدد از غیر الله در ادیان آسمانی روا است؟! کدام پیامبر در سختی و گشایش، غیر خدا را ملجأ و پناهگاه خود می­دانست؟! پیامبری که خود دست نیاز به سمت غیر خدا دراز می­کند، چگونه می­تواند رسالت خود را که همانا توحید و بر حذر داشتن از شرک است، به مردم ابلاغ کند؟! این چه افترایی است که به پیامبران الهی روا می­دارید؟!

 

( قسمت چهارم سریال ) :

یعقوب قصه سلحشور که در قسمت سوم سریال برای استمرار بخشیدن به رسالتش از اجدادش مدد می­جست، گویا اکنون حقیقت توحید را درک کرده و از مدد جستن از غیر خدا سخت پشیمان است و کسانی که غیر از خدا به فریاد خوانده می­شوند را عاجز و غائب از احوال خویش می­داند، یا شاید هم فراموش کرده که خود دست بر قبور اجدادش می­کشید و از آنها مدد می­جست ... او این بار مردم­ را اینگونه به توحید دعوت می­کند :

« روی به هیچ درگاهی نکنید و تنها به او پناه ببرید ... هر چه می­خواهید از او بخواهید ... که همه عاجزند و قادر اوست ... همه بر نیاز و راز درون شما غائبند و تنها شاهد و حاضر بر همه­ی وجود شما  اوست ... اگر یار می­خواهید او یار شما­ست .. اگر حافظ و نگه دار می­خواهید  نگه دار شما­ست اگر منعم می­خواهید منعم و پروردگار شماست و اگر پند و اندرز می­خواهید ناصح و باعث شماست هر آنچه از خلایق طلب می­کنید جمله یکجا نزد اوست وای بر کسانی که روی نیاز به سوی دیگری دارند ، بسا خلایق رسوا شوند ، بسا ..... »

اگر براستی پیام سریال یوسف پیامبر علیه السلام بیان توحید برای مخاطبان و دعوت آنها برای دوری از شرک بوده است، پس باید نتیجه گرفت که کارگردان در انتقال این پیام قدری دچار مشکل شده است!! آخر پیامبری که خود از غیر خدا حاجت می­طلبد، چگونه حاجت از غیر خدا طلبیدن را از مردم نهی می­کند!! ( پناه بر خدا از این اهانت بزرگ به ساحت پیغمبر صالح خداوند یعقوب علیه السلام )

برادر و خواهر مسلمان و موحدم ... شما را به خدا بر حذر باشید ... مبادا تعالیم دینتان را که همانا توحید و برائت از شرک است، از نااهلان و غافلانِ از توحید بیاموزید ... توحیدی که خدای سبحان برای احقاق آن آسمانها و زمین خلق کرد، و برای ابلاغ آن بهترین بندگان خود را در میان مردم برانگیخت و آنها را به بزرگترین مصیبها مبتلا کرد.

آری رسالت توحید و برائت از شرک و طاغوت ... همان رسالتی که نوح پیامبر علیه السلام 900 سال برای ابلاغ آن محنتها کشید، رسالتی که در راه ابلاغ آن ابراهیم خلیل الله به آتش افکنده شد و گردن اسماعیل بر لبه­ی تیغ نهاده شد. و تن زکریای نبی با اره­ی آهنین از هم شکافته شد، و تن­های مؤمنان بنی­اسرائیل، طعمه­ی آتش اصحاب الأخدود شد، و موسای نبی بخاطر آن از آغوش مهر مادر گسیخت و سوار بر نیل شد تا بنی اسرائیل را از عبادت بندگان خارج گرداند و آنها را به عبادت ارباب بندگان رهنمون شود و عیسای نبی در راه آن رنجها کشید و مصیبها را تحمل نمود و سرانجام خاتم پیامبران همچون چراغی فروزان برانگیخته شد تا آن رسالت عظیم را که همانا توحید خدا و اجتناب از شرک و طاغوت است، برای جهانیان به اتمام برساند و در این راه تا نیل به رفیق اعلی لحظه­ای آرامش نیافت. سلام و برکات خداوند بر انبیای الهی و پیروان راستینشان باد.

حال یک کارگردان، بی­پروا به تحریف این توحید می­پردازد و پیامبران الهی را نقاضان پیام توحید معرفی می­کند. اکنون کلام خداوند را می­خوانیم تا فاصله­ی توحید پیامبران با روایت این کارگردان تلویزیونی را، بوضوح دریابیم:

«آيا درباره قرآن نمي‌انديشند (و مطالب و نكات آن را بررسي و وارسي نمي‌كنند؟)

يا اين كه بر دلهایی قفلهاي ويژه‌اي زده‌اند؟ ‏» {سوره محمد آیه 24}

 

خداوند سبحانه وتعالی می فرماید :

((‏ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ‏)) الفاتحة: ٥

تنها تو را می­پرستیم و تنها از تو یاری می­خواهیم.

 

اساس پیام توحید انبیا همین است و بس ... توحیدی که هر روز 17 بار در نمازهایت بر احقاق آن با خدایت عهد میکنی و با او پیمان می­بندی که هرگز بنده غیر او نباشی و غیر او را به فریاد نخوانی ... آگاه باش پیمان شکنی نکنی که براستی گران عهدی است که با خدایت می­بندی!.

 

(( وَلاَ تَدْعُ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَنفَعُكَ وَلاَ يَضُرُّكَ فَإِن فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذاً مِّنَ الظَّالِمِينَ *  وَإِن يَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ يُصَيبُ بِهِ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ )) يونس: ١٠٦ – ١٠٧

‏ و به جاي خدا كسي و چيزي را به فرياد مخوان كه به تو نه سودي مي‌رساند و نه زياني . اگر چنين كني ( و دعا و عبادت خود را به جاي آفريدگار متوجّه آفريدگان سازي ) از ستمكاران و مشركان خواهي شد *‏ ‏ اگر خداوند زياني به تو برساند ، هيچ كس جز او نمي‌تواند آن را برطرف گرداند ، و اگر بخواهد خيري به تو برساند ، هيچ كس نمي‌تواند فضل و لطف او را از تو برگرداند . خداوند فضل و لطف خود را شامل هركس از بندگانش كه بخواهد مي‌كند ( و كسي نمي‌تواند مانع آن گردد ) و او داراي مغفرت و مهر فراوان است . ‏

 

((‏ وَمَن يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً آخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِندَ رَبِّهِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ ‏)) المؤمنون: ١١٧

هر کس که با خدا، معبود دیگری را به فریاد بخواند ـ و مسلّماً هیچ دلیلی بر حقانیت آن نخواهد داشت ـ حساب او با خدا است. در حقیقت کافران رستگار نمی­شوند.

 

((وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّن يَدْعُو مِن دُونِ اللَّهِ مَن لَّا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَى يَومِ الْقِيَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ * ‏ وَإِذَا حُشِرَ النَّاسُ كَانُوا لَهُمْ أَعْدَاء وَكَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ كَافِرِينَ ‏)) الأحقاف: ٥ - ٦

چه کسی گمراه­تر از کسی است که افرادی را به فریاد بخواند که (اگر) تا روز قیامت (هم ایشان را به فریاد بخواند و پرستش کند) پاسخش نمی­گویند؟ (نه تنها پاسخش را نمی­دهند، بلکه سخنانش را هم نمی­شنوند) و اصلاً آنان از به فریاد خواهندگان، غافل و بی­خبرند * و زمانی که مردمان (در قیامت) گرد آورده می­شوند، چنین پرستش شدگان و به فریاد خواسته شدگانی، دشمنان به فریاد خواهندگان می­گردند.

 

((إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن يَخْلُقُوا ذُبَاباً وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِن يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئاً لَّا يَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ )) الحج: ٧٣

آن کسانی را که به غیر از خدا به کمک می­خوانید، هرگز نمی­توانند مگسی را بیافرینند، اگر هم همگی آنها دست به دست یکدیگر دهند. حتی اگر هم مگس چیزی را از آنان بستاند و برگیرد، نمی­توانند آن را از او بازپس گیرند و برهانند. هم طالب (که مگس ناچیز است) و هم مطلوب (که معبودان دروغینند) درمانده و ناتوانند.

((‏ وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً ‏)) الجن: ١٨

مسجدها (و تمامی سجده­ گاهها) مختص خداوند است (و درنتیجه تمامی عبادتها مختص به او است). پس هیچ کس را با خداوند مخوانید (چرا که دعا کردن نیز از جمله عبادات است).

((‏ أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِيلاً مَّا تَذَكَّرُونَ ‏)) النمل: ٦٢

(آیا آنان که غیر از خدا عبادت می­شوند، بهترند) یا کسی که به فریاد درمانده می­رسد هرگاه او را به کمک طلبد و بلا و گرفتاری را برطرف می­کند و شما (انسانها) را جانشین (یکدیگر در) زمین می­سازد. (پس) آیا معبودی با خدا هست؟! واقعاً شما بسیار کم اندرز می­گیرید.

 

((‏ وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي وَلْيُؤْمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ ‏)) البقرة: ١٨٦

‏ و هنگامي كه بندگانم از تو درباره من بپرسند ( كه من نزديكم يا دور . بگو : ) من نزديكم و دعاي دعاكننده را هنگامي كه مرا بخواند ، پاسخ مي‌گويم ( و نياز او را برآورده مي‌سازم ) . پس آنان هم دعوت مرا ( با ايمان و عباداتي همچون نماز و روزه و زكات ) بپذيرند و به من ايمان بياورند تا آنان راه يابند ( و با نور ايمان به مقصد برسند ) . ‏

((‏ قُلْ إِنِّي لَا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرّاً وَلَا رَشَداً ‏ * ‏ قُلْ إِنِّي لَن يُجِيرَنِي مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَداً ‏)) الجن: ٢١ – ٢٢

(ای پیامبر) بگو: من نمی­توانم هیچ گونه زیانی و سودی به شما برسانم و به هیچ وجه نمی­توانم گمراهتان سازم یا هدایتتان کنم * بگو: (اگر من از خدا نافرمانی کنم) هیچ کس مرا در برابر (خشم) خدا پناه نمی­دهد و پناهگاهی (برای حفظ خود از عذاب خدا) جز خدا نمی­یابم.

((‏ قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَلاَ ضَرّاً إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ‏)) الأعراف: ١٨٨

(ای پیامبر) بگو: من مالک سود و زیانی برای خود نیستم، مگر آنچه که خداوند بخواهد و اگر غیب می­دانستم، قطعاً منافع فراوانی نصیب خود می­کردم و اصلاً شر و بلا به من نمی­رسید. من کسی جز بیم دهنده و مژده دهنده مؤمنان نیستم.

((‏ وَمَا يَسْتَوِي الْأَحْيَاء وَلَا الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَن يَشَاءُ وَمَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِي الْقُبُورِ ‏)) فاطر:٢٢

مردگان و زندگان مساوی نمی­باشند. خداوند هر کس را بخواهد شنوا می­گرداند و تو  نمی­توانی مردگان آرمیده در گورها را شنوا گردانی.

پس یقین داشته باش که یک پیامبر موحد الهی هرگز با قبرها سخن نمی­گوید و از آنها مدد نمی­جوید و هرکه خلاف این را گوید بی­گمان در حق پیامبران افترا می­گوید.

 

((‏ وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَفَرَأَيْتُم مَّا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِفَاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكَاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ ‏)) الزمر: ٣٨

‏ اگر از مشركان بپرسي چه كسي آسمانها و زمين را آفريده است‌ ؟ خواهند گفت : خدا .

بگو : آيا چيزهائي را كه بجز خدا به فرياد مي‌خوانيد چنين مي‌بينيد كه اگر خدا بخواهد زيان و گزندي به من برساند ، آنها بتوانند آن زيان و گزند خداوندي را برطرف سازند ؟ و يا اگر خدا بخواهد لطف و مرحمتي در حق من روا دارد ، آنها بتوانند جلو لطف و مرحمتش را بگيرند و آن را باز دارند ؟ بگو : خدا مرا بس است  توكّل كنندگان تنها بر او تكيه و توكّل مي‌كنند و بس . ‏

حال به چند نمونه از دعاهای پیامبران (عليهم السلام) که در قرآن آمده است توجه فرمایید، و آنگاه بگویید که آیا حتی یک پیامبر هم در دعاهای خود از غیر خدا مدد([2]) جسته است؟!

 

خداوند از قول نوح علیه السلام می فرماید:

((‏ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِمَن دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا تَبَاراً ‏)) نوح: ٢٨

پروردگارا! مرا، و پدر و مادرم را، و همه کسانی را که مؤمنانه و باورمندانه به خانه من درمی­آیند و سایر مردان و زنان با ایمان را بیامرز و کافران را جز هلاک و نابودی میفزا!

 

و از قول ابراهیم علیه السلام می­فرماید:

((‏ رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ ‏)) إبراهيم: ٤١

پروردگارا! مرا و پدر و مادر مرا و مؤمنان را بیامرز و ببخشای در آن روزی که حساب برپا می­شود.[3]

 

و از ایوب علیه السلام خبر می­دهد که فرمود:

((‏ وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ‏)) الأنبياء: ٨٣

ایوب را (یاد کن) بدان گاه که پروردگار خود را به فریاد خواند (و گفت:) بیماری به من روی آورده است و تو مهربانترین مهربانانی.

و از یونس علیه السلام هنگامی که در شکم ماهی گرفتار شد:

((‏ وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِباً فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ ‏ * ‏ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنجِي الْمُؤْمِنِينَ ‏)) الأنبياء: ٨٧ – ٨٨

(یاد کن داستان یونس ملقب به) ذوالنون را در آن هنگام که خشمناک بیرون رفت و گمان برد که بر او سخت و تنگ نمی­گیریم. در میان تاریکیها فریاد برآورد که: پروردگاری جز تو نیست و تو پاک و منزهی. من از جمله ستمکاران شده­ام * دعای او را پذیرفتیم و او را از غم رها کردیم و ما همین­گونه مؤمنان را نجات می­دهیم.

 

و از ذکریا علیه السلام  :

((‏ وَزَكَرِيَّا إِذْ نَادَى رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْداً وَأَنتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ ‏ *  فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ يَحْيَى وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ)) الأنبياء: ٨٩ - ٩٠

و زکریّا را (یاد کن) بدان گاه که پروردگار خود را به فریاد خواند (و گفت:) پروردگارا! مرا تنها مگذار و تو بهترین وارثانی * ما دعای او را برآورده ساختیم و (با وجود کبر سن فرزندی به نام) یحیی را به او بخشیدیم و همسر او را برایش بایسته (و درخور زاد و ولد) کردیم.

و از یوسف علیه السلام  :

((‏ رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنتَ وَلِيِّي فِي الدُّنُيَا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ ‏)) يوسف: ١٠١

پروردگارا! از حکومت به من داده­ای و مرا از تعبیر خوابها آگاه ساخته­ای. ای آفریدگار آسمانها و زمین! تو سرپرست من در دنیا و آخرت هستی. مرا مسلمان بمیران و به صالحان ملحق گردان.

 برادر و خواهر من! نیک بدانید که دعا و استعانت از جمله عبادات است ... و عبادت برای غیر خدا شرک است و شرک گناهی نابخشودنی است، بشرطی که قبل از مرگ از آن توبه نشود. خداوند از هر گناهی می­گذرد اما از شرک نمی­گذرد و همانا بهشت را بر مشرکان حرام کرده است، چرا که شرک ورزیدن به خدا ظلم عظیمی است :

خداوند متعال می فرماید :

((‏ وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ ‏)) لقمان: ١٣

‏ ( يادآور شو ) زماني را كه لقمان به پسرش گفت ـ در حالي كه او را پند مي‌داد ـ پسر عزيزم ! 

( چيزي و كسي را ) انباز خدا مكن ، واقعاً شرك ستم بزرگي است . ‏

((‏ إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاءُ وَمَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيداً ‏)) النساء: ١١٦

‏ بيگمان خداوند شرك ورزيدن به خود را ( از كسي ) نمي‌آمرزد و بلكه پائين‌تر از آن را از هركس كه بخواهد ( و صلاح بداند ) مي‌بخشد . هر كه براي خدا انباز بگيرد ، به راستي بسي گمراه گشته است ( و بسیار از حق پرت شده است ) . ‏

((إِنَّهُ مَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ)) المائدة:٧٢

بی­گمان هر کس شریکی برای خدا قرار دهد، خداوند بهشت را بر او حرام کرده است (و هرگز به بهشت داخل نمی­شود) و جایگاه او آتش (جهنم) است و ستمکاران یار و یاوری ندارند.

((‏ وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ ‏)) الزمر: ٦٥

‏ به تو و به يكايك پيغمبران پيش از تو وحي شده است كه اگر شرك ‌ورزي، كردارت ( باطل و بي‌پاداش مي‌گردد و ) هيچ و نابود مي‌شود، و از زيانكاران خواهي بود . ‏

 زمانیکه خطاب به رسول خدا چنین باشد پس وای بحال ما اگر به خدا شرک ورزیم ... آنگاه است که تمام اعمالمان هیچ و نابود خواهد شد. چرا که شرک اعمال صالح انسان را نیست و بر باد خواهدکرد.

شاید اگر سلشحور بهنگام تحقیق و تفحص، اندکی در این آیات آشکار تدبر می­کرد، هرگز پیام توحید را اینگونه به مخاطبان سریالش ابلاغ نمی­داشت و اینگونه انبیای الهی را ناقضان رسالتشان معرفی نمی­کرد.

 آیا او و همفکرانش فراموش کرده­اند یا اصلا ندانسته­اند که پیامبران برای چه مبعوث شده­اند و پیام خطیر خداوندی برای آنها چه بوده است؟!

 خداوند چنین می­فرماید:

((وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ)) النحل: ٣٦

ما به میان هر ملتی پیغمبری را فرستاده­ایم (و محتوای دعوت همه پیغمبران این بوده است) که خدا را بپرستید و از طاغوت دوری کنید.[4]

* * *

 

خداوند متعال می­فرماید :

((‏ إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ ‏ * ‏ قَالَ يَا بُنَيَّ لاَ تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُواْ لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ ‏)) يوسف: ٤ - ٥

‏ ( اي پيغمبر ! به ياد دار ) آن گاه را كه يوسف به پدرش گفت : اي پدر ! من در خواب ديدم كه يازده ستاره ، و همچنين خورشيد و ماه در برابرم سجده مي‌كنند* ( پدرش ) گفت : فرزند عزيزم ! خواب خود را براي برادرانت بازگو مكن ، ( چرا كه مايه حسد آنان مي‌شود ، و شیطان ايشان را بر آن مي‌دارد) كه براي تو نيرنگ بازي و دسيسه‌سازي كنند . بيگمان شیطان دشمن آشكار انسان است . ‏

 

تحریف قرآن در سریال یوسف پیامبر علیه السلام :

راوی داستان ، ظاهرا در صدد انتقال پیامی دیگر به مردم است و آن پیام ولایت و امامت است، ایشان مفسر توانایی هستند که با اجتهاد خود، بر معنای آیه­های قرآن می­افزایند تا از آن برای استدلال در انتقال پیام ولایت و امامت استفاده کنند، البته به گفته خود ایشان ظاهرا یکی از منابع اجتهادش تفسیر المیزان بوده است.

بعد از اینکه یوسف علیه السلام رؤیای شیرین خود را برای پدرش یعقوب علیه السلام تعریف می­کند، به روایت سلحشور، یعقوب علیه السلام در مقابل کودک خود (یوسف علیه السلام ) زانو زده و خطاب به او چنین می­گوید :

«خداوند تو را برای خود برگزیده است و علم تعبیر خواب را به تو ارزانی خواهد داشت و نعمت­هایش را بر تو و خاندان یعقوب تمام خواهد کرد همانگونه که بر پدرانت اسحاق و ابراهیم اتمام نعمت کرده و به آنان جایگاه امامت و ولایت عنایت فرموده است » افزودن "امامت و ولایت" به سوره یوسف ـ آیه 6

ایشان آنقدر دلسوزانه بر انتقال پیام خود به مردم حریص­اند که مجبور می­شوند بر کلام پروردگار کلماتی بیافزایند. العیاذ بالله .

حال به ترجمه صحیح آیه توجه کنید :

خداوند متعال می­فرمایند:

((‏ وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلَى آلِ يَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيْكَ مِن قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ‏)) يوسف:٦

‏ همان گونه ( كه در خواب خويشتن را سرور و برتر ديدي ) پروردگارت تو را ( به پيغمبري ) برمي‌گزيند و تعبير خوابها را به تو مي‌آموزد ( و با خلعت نبوّت تو را مفتخر مي‌سازد ) و بر تو و خاندان يعقوب نعمت خود را كامل مي‌كند ، همان طور كه پيش از اين بر پدرانت ابراهيم و اسحاق كامل كرد . بيگمان پروردگارت بسيار دانا و پرحكمت است ( و مي‌داند چه كسي را برمي‌گزيند و خلعت نبوّت را به تن چه كسي مي‌كند ) . ‏

شما را به خدا بگویید که در کجای این آیه­ی مبارکه سخن از امامت و ولایت به میان آمده است؟!

حال دلسوزانه سئوالاتی از فرزندان شیعه دارم :

آیا شما کلام خدا را باور دارید؟

می­دانم که باور دارید و به حقانیت آن یقین دارید ...

آیا می­پذیرید که در قرآن انحراف یا تحریفی رخ داده باشد؟

اطمینان دارم که چنین چیزی را هرگز نمی­پذیرید.

نگاه شما به کسی که قرآن را از قصد تحریف می­کند، چیست؟!

یقینا چنین کسی را دشمن قرآن و خارج از امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم  می­دانید.

پس چرا دلیل اضافه کردن بر قرآن را از آقای سلحشور جویا نمی­شوید؟!

لابد اطلاع دارید که سلحشور یکی از منابع مورد تحقیق خود را کتب علمای شیعه معرفی می­کند...

آیا علمای اهل تشیع افزودن به قرآن و یا کاستن از آن را جایز شمرده­اند؟!

مطمئن هستم که چنین چیزی را هرگز نمی­پذیرید و آن را تهمت می­دانید.

آیا تاکنون از علمای خود در­باره­ی اعتقادشان نسبت به تحریف قرآن سئوال کرده­اید؟!

مسلما سئوال نکرده­اید ... چون تصور اینکه آنها قرآن را کتابی تحریف شده بپندارند از اذهان شما که به حقانیت کلام خدا ایمان دارید، بدور است.

حال بیایید باهم نظر آنها را در مورد کلام خدا و مسئله تحریف قرآن جویا شویم :

 

تحریف در تفسیر و تأویل قرآن

آقای کلینی در کتاب أصول کافی جلد (1) صفحه ی 207 که بزرگترین کتب شیعه است نوشته است که :

 ابو حمزه به أبو جعفر گفت: فدایت شوم، شیعه از تفسیر آیه ((‏ عَمَّ يَتَسَاءلُونَ ‏ * ‏ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ ‏ )) النبأ: ١ - ٢  از شما سؤال می کنند أبو جعفر گفت: تفسیر این آیه را به شما می گویم و شما اگر میل داشتی به آنها بگو و اگر میل نداشتی به آنها نگو ، این آیه (عم یتساءلون) در شأن امیرالمؤمنین صلوات الله علیه وارد شده است و امیرالمؤمنین شخصاً می­فرمود : برای خدا هیچ آیه و هیچ خبری نیست که بزرگتر از من باشد .

در این جا معنای (النباء العظیم) باتفاق اهل تفسیر واجماع مسلمانان روز قیامت وشدت و اهوال روز رستاخیز است که معنای نباء العظیم را به علی بن ابی طالب  تأویل و تفسیر کرده­اند. حقا که علی بن ابی طالب چنین چیزی نفرموده است و از این افترا مبرا است.

همچنین در کتاب کافی جلد (1) صفحه 214  آمده که یک نفر بنام سالم از أبو جعفر معنای این آیه را سؤال کرد : ((‏ ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّه)) فاطر: ٣٢ الآيه، أبو جعفر گفت: منظور از سابق بالخیرات، امام است و منظور از مقتصد کسی که امام را شناخته باشد و منظور از ظالم لنفسه کسی است که امام را نشناسد.

در کتاب کافی جلد1 صفحه 414 آمده که حسن بن نعیم الصحاف گفت: از ابو عبدالله تفسیر این آیه را سوال کردم: ((‏ هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ فَمِنكُمْ كَافِرٌ وَمِنكُم مُّؤْمِنٌ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ‏)) التغابن:٢  او در جواب گفت: خداوند از آن روزی که در صلب آدم از مخلوقات پیمان گرفت ایمان و کفر مخلوقات را به ولایت ما شناخت.

همچنین در کتاب کافی جلد 1 صفحه ی 417 أبوجعفر گفت : خداوند به محمد صلی الله علیه و آله و سلم وحی فرستاد و فرمود: ((‏ فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِي أُوحِيَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ‏)) الزخرف: ٤٣ .یعنی: ای محمد هرآنچه به شما وحی شده است ، ثابت باشید که شما بر ولایت علی هستید و علی صراط مستقیم است.

دو­باره در کتاب کافی جلد 1 صفحه ی 421 از أبوعبدالله در تفسیر آیه ((‏ وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ ‏)) الزمر: ٦٥ ، سؤال شد. او در جواب گفت: اگر شما در ولایت  غیر علی و اوصیای دوازده گانه­ی بعد از او شریک علی قرار دهید ، تمام اعمال شما به باد خواهد رفت.

باز در کتاب کافی جلد 1 صفحه ی 422 از ادریس بن عبدالله و او از أبو عبدالله از تفسیر این آیه سؤال کرد: ((‏ مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ ‏ * ‏ قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ ‏)) المدثر: ٤٢ - ٤٣ و او در جواب گفت: ما از اتباع ائمه نبودیم.

خمینی درکتاب کشف الاسرار ترجمه دکتر محمد پنداری صفحه 151گفته است ما تأکید می کنیم که در قرآن صدها آیت موجود است که درباره امام و امامت وارد شده است بدون اینکه به یک آیه اشاره کند، و در جای دیگر در کتاب کشف الاسرار صفحه 197 گفته است آیاتی که در قرآن درباره علی بن ابی طالب وارد شده­اند لازم است که بشناسید هر چند شمارش این آیات برای هیچ کس مقدور نیست ، زیرا این قضیه به یک آیات و دو آیات و صدآیات تمام نمی­شود.

 

تحریف درترتیل

در کتاب کافی جلد 1 صفحه­ی 412 از جابر و او از أبوجعفر سؤال کرد که برای چه علی بن ابی طالب به امیر المؤمنین نامگذاری شد، أبوجعفر در جواب گفت : خداوند او را به این اسم نامگذاری فرموده ، چنانچه در کتاب خدا نازل شده است { و إذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم الست بربکم وأنّ محمداً رسولی و أنّ علیاً اَمیر المؤمنین } اضافه کردن جمله­ی و أنّ محمداً رسولی و أنّ علیاً اَمیر المؤمنین.

اصل آيه­ي مباركه : ((‏ وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ ‏)) الأعراف: ١٧٢

باز در کتاب کافی جلد 1 صفحه 417 از أبوجعفر که گفت : { نزل جبرئيل بهذا علی محمد بئسما اشتروا به انفسهم أن يکفروا بما انزل الله فی علیِّ بغياً } جبرئیل با این آیه بر محمد نازل شده­ آنها در برابر چه بهای بدی خود را فروختند و به آنچه خداوند نازل کرده بود به خاطر رشک و حسد،کافر شدند و معترض بودند.

همچنین در کافی جلد 1 صفحه­ی 417 از جابر روایت شده که گفته است : جبرئیل این آیه را برای محمد آورد، { و ان کنتم فی ريب مما نزلنا علی عبدنا فی علیِّ فأتوا بسورة من مثله } مورد نزول آیه این است، البته مشرکین در آنچه بر پیامبر بزرگوار نازل می گردید در شک و تردید بودند که آیا آیات نزول کلام خدا است یا کلام خود محمد است، خداوند برای رفع این پندار مشرکین فرمود، آنچه بر بنده خود، محمد بن عبدالله نازل کردیم اگردر شک و تردید هستید، آیه ای مثل آن بیاورید.

اصل آیه مبارکه­: ((‏ وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ ‏)) البقره: ٢٣

در کتاب کافی جلد 1 صفحه ی 422 از أبوعبدالله روایت شده که آیه{ سأل سائل بعذاب واقع * للکافرين بولاية علیِّ ليس له دافع } اینطور نازل شده ، ثم قال هکذا والله نزل بها جبرئیل علی محمد.

همچنین از کتاب کافی جلد 1 صفحه­ی 423 از أبو جعفر روایت شده است که گفته است جبرئیل این آیه را اینطور بر محمد نازل کرد { فبدل الذين ظلموا علی محمد حقهم قولاً غير الذی قيل لهم فأنزلنا علی الذين ظلموا آل محمد حقهم رجزاً من أسماء بما کانوا يفسقون }

اصل آیه­ی مبارکه : ((‏ فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ قَوْلاً غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَنزَلْنَا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ رِجْزاً مِّنَ السَّمَاء بِمَا كَانُواْ يَفْسُقُونَ ‏)) البقره: ٥٩

این آیه در مورد قوم بنی إسرائیل وارد شده که پیمان و وعده­ی خداوند را شکستند و نافرمانی کردند­، افراد ستمگر این سخن را تغییر دادند و به جای آن جمله­ی استهزا آمیزی گفتند و لذا ما بر ستمگران در برابر این نافرمانی از آسمان عذاب فرستادیم.

خمینی در کتاب خود کشف الاسرار گفته است در بدایت این حدیث برای ما ثابت شده که پیامبر اسلام از بحث امامت خودداری کرده چون ترسیده که مبادا بعد از وفاتش قرآن تحریف گردد یا اختلاف در بین مسلمانان تشدید پیدا کند که آن در اسلام تاثیر فراوانی داشته است ، واضح و روشن است اگر پیامبر خدا طبق دستور الهی امر امامت را تبلیغ می­کرد و در این میدان نهایت تلاش خود را نشان می­داد ، در هیچ یک از کشور­های اسلامی اختلافات و منازعات و بحث و جدل ، صورت نمی­گرفت و اختلافات دراصول و فروع ظاهر نمی­شد (پیامبر خدا را مذنب و مقصر دانستن و او را متهم کردن به كتمان حق و تحريف آيات!!!! ـ پناه بر خداوند سبحان از این افترا و کفرگویی!! )

 نمونه­هايي دیگر از تحریفات قرآن

توسط دیگر علمای اهل تشیع

1- محمد باقر مجلسي

و نظر مجلسي اين است که: روايات درباره تحريف متواتر مي‌باشد و هيچ راهي براي انکارش نيست و روايات تحريف، روايات متواتر امامت – بر حسب گمانشان – را ساقط مي‌کند.

پس او در کتابش: «مرآه العقول من شرح أخبار آل الرسول» جلد دوازدهم ص 525، در شرح حديث هشام بن سالم از أبي عبدالله فرمود: «همانا قرآني که جبرئيل علیه السلام براي حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم آورد هفده هزار آيه بود[5]. درباره اين حديث مي‌گويد: موثق است، و در بعضي نسخه‌ها از هشام بن سالم بجاي هارون بن سالم آمده است، پس روايت صحيح است، مخفي نيست که اين روايت روايات صحيح ديگر، صريح و واضح است در مورد، کم شدن قرآن، و تغيير آن و نزد من روايت در اين زمينه از لحاظ معنا متواتر مي‌باشد، و کنار گذاشتن همه اين روايات موجب سلب اعتماد کمتر از تمام روايت مي‌گردد بلکه در گمان من روايت در اين زمينه کمتر از روايت درباره امامت نيست، پس چگونه آن را (امامت) با روايت ثابت مي‌کنند؟»

يعني چگونه با خبر و روايت امامت را ثابت مي‌کنند اگر که اخبار و روايت تحريف قرآن را کنار گذاشتند و دور ريختند؟

و همچنين مجلسي بعيد مي‌داند که آن سري آيات اضافي تفسير قرآن باشد[6].

‌و همچنين در کتابش: «بحار الأنوار» بابي تحت عنوان: «باب التحريف في الآيات التي هي خلاف ما أنزل الله»[7] ‌نامگذاري کرده است.[8]

 

2- شيخ محمد بن محمد نعمان ملقب به مفيد

اما شيخ مفيد – آن کسي که از مؤسسين مذهب شمرده مي‌شود– اجماع و اتفاقشان بر تحريف قرآن و مخالفتشان با ساير فرقه‌هاي اسلامي در اين عقيده نقل نموده است. در کتاب «اوائل المقالات» مي‌گويد: اماميه اتفاق دارند بر وجوب رجعت بسياري از مردگان بسوي دنيا قبل از روز قيامت، اگر چه در معناي رجعت در بين شان اختلاف وجود دارد.

و اتفاق دارند بر اطلاق لفظ بداء در وصف الله تعالي، و اگر چه اين سماعي است نه قياسي، و اتفاق دارند که پيشوايان گمراه[9] مخالفتهاي بسياري کرده‌اند در جمع‌آوري قرآن، و در آن بر حسب تنزيل و سنت پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم روي گردانده‌اند، و معتزله و خوارج و زيديه و مرجئه و اصحاب حديث اجماع دارند بر خلاف اماميه در تمام آنچه که بر شمرديم[10].

و همچنين مي‌گويد: همانا روايات و اخبار بطور مستفيض از ائمه‌ هدي از آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم آمده است درباره اختلاف قرآن، و آنچه که ستمگران در آن انجام داده‌اند از حذف و کم کردن[11].

‌و همچنين هنگامي که در کتابش: «المسائل السروريه»[12] ‌از وي پرسيده شده، گفتار شما درباره قرآن چيست؟ آيا آن چيزي است که اکنون در دست مردم مي‌باشد يا اينکه آنچه که خداوند بر پيامبرش نازل نموده، چيزي از آن از بين رفته است؟ و آيا اين همان است که امير المؤمنين علي علیه السلام جمع‌آوري نموده يا همچنانکه مخالفين مي‌گويند عثمان جمع‌آوري نموده است؟

در پاسخ گفته است:

همانا تمام آنچه که بين اين دو جمله قرآن مي‌باشد کلام الله تعالي و تنزيل او مي‌باشد، و هيچ چيز از سخنان بشر در آن نيست، و اين تمام آن چيزي که نازل شده و بقيه آنچه از قرآن که خداوند تعالي نازل نموده است نزد نگهدار شريعت و امانت‌دار احکام مي‌باشد[13]، و چيزي از آن ضايع نشده اگر چه آنچه که امروز بين دو جلد جمع‌آوري شده در آن جمع‌آوري نکرده بخاطر اسبابي که اقتضا نموده است، از جمله: عدم شناخت بعضي از آن.

- آنچه در آن شک نموده.

- آنچه خودش عمداً انجام داده.

- آنچه عمداً آن را بيرون نموده.

و بدرستي که امير المؤمنين علیه السلام قرآن نازل شده را از اول تا آخرش جمع‌آوري نمود و همانطوري که جمع‌آوري آن واجب بود بر همان طريقه جمع‌آوري کرد پس آيات مکي را بر مدني، و ناسخ را بر منسوخ مقدم نمود، و هر چيز از آن را در جاي خودش قرار داد. و بدين خاطر جعفر بن محمد الصادق مي‌فرمايد:

قسم بخدا اگر قرآن همانطوري که نازل شد، خوانده شود هر آينه مي‌يافتيد که ما در آن نام برده شده‌ايم همچنانکه نام برده کساني که قبل از ما بودند.

تا آنجايي که مي‌گويد: مگر اينکه خبر از ائمه ما (عليهم السلام) صحيح مي‌باشد که آنان به خواندن بدون زياده و نقصان آنچه که بين دو جلد (قرآن) مي‌باشد امر نموده‌اند، تا زمانيکه قائم قيام کند و همانطور که خدا نازل نموده و امير المومنين علیه السلام جمع‌آوري کرده بر مردم بخواند. و ما را نهي کرده‌اند از خواندن آنچه که در روايات آمده از حروفي که اضافه است بر آنچه در مصحف مي‌باشد، زيرا که بصورت تواتر نيامده بلکه بصورت آحاد روايت شده است[14] و چه بسا يک ‌نفر در آنچه که نقل مي‌کند اشتباه کند، و همچنين وقتي که انساني مخالف آنچه در بين دو جلد قرآن مي‌باشد بخواند سبب هلاک نمودن خودش مي‌شود، پس آنان (عليهم السلام) ما را از قراءت قرآن بخلاف آنچه در بين دو جلد مي‌باشد منع نموده‌اند.

آیات تحریف شده توسط علمای شما و اعتقاد آنها به تحریف شدن قرآن بسیارند و ادامه­ی ذکر این تحریفات و تأویلات باطل ، سخن را طولانی و خسته­کننده خواهد کرد، لذا از شما فرزندان شیعه می­خواهم که خود با مراجعه به کتب حرّافان عالم­نما[15]، از دیگر تحریفات پرده بردارید، باشد که خداوند سبحان من و شما را در زمره­ی مدافعان راستین قرآن محشور بدارد.

تبصره 1 : علمای شیعه، قرآن را کلامی تحریف شده می­پندارند و بر این مسئله، اجماع و اتفاق نظر دارند.

تبصره 2 : چنانچه شخصا از علمای معاصر خود سئوال کردید، و پاسخی مخالف آنچه بیان شد ( عدم تحریف شدن قرآن )، دریافت کردید، تعجب نکنید. زیرا شما با اصلی از اصول عقیدتی شیعه بنام اصل « تقیه » که آقایان علما آن را بنا نهاده­اند، مواجه شده­اید. همان اصلی که همواره عوام شیعه و سنی را از رسیدن به حقیقت و ماهیت افکار این حرافان و مبتدعان، باز داشته است. بنابراین مراقب اصل « تقیه » باشید!

در این میان، کارگردانی که منابع تحقیق خود را اقوال و کتب این حرافان مبتدع، معرفی می­کند، نباید از او انتظاری جز تحریف کردن قرآن را داشت.

 سئوالی که علامه سلحشور جواب می دهد:

رمز خلقت تمام هستی چیست؟

روای داستان ( سلحشور ) با به تصویر کشیدن صحنه هایی دیگر از فیلم می­خواهد پیام ولایت و امامت و جانشینی را به گونه­ای دیگر به مردم انتقال دهد. کودکی که پس از ظلم برادرانش روزها و شب ها را در درون یک چاه سرد و تاریک سپری می­کند، هر از گاهی با پیامی آسمانی از جانب خداوند بوسیله­ی ملائکه­های مقرب الهی، با او سخن گفته می­شود، در اولین پیام آسمانی، جبرئیل امین  ( به روایت سلحشور ) با سخنانی به ظاهر مرموز و مبهم با کودک حرف می­زند؛ گردنبندی به نام موعود را به او هدیه می­کند. حال وقت آن رسیده که اصل مطلبی که از ابتدا برای آن مقدمه چینی می­کند را برای یوسف علیه السلام  بیان کند، یوسف علیه السلام  برای گشودن گره­های ناگشودنی خود از جبرئیل علیه السلام  طلب نصیحت می­کند، و جبرئیل نیز ( به روایت علامه سلحشور) در جواب می­گوید : « رمز همه­ی هستی در دستان توست تو را به نصیحت چه نیاز»

یوسف علیه السلام  کف دستهای خود را با حیرت نگاه کرده و سپس می­پرسد: « کدام رمز؟»

جبرئیل علیه السلام  : « بنگر، هر دست تو را چند بند و چند انگشت است؟»

یوسف علیه السلام  با کمی تعلل در حساب : « 5 انگشت و 14 بند »

جبرئیل علیه السلام : « این همان رمزی است که گفتم ، 5 و 14»

یوسف علیه السلام : « 5 و 14 یعنی چه ؟!»

جبرئیل علیه السلام : « این رمز در زمان ظهور آخرین پیامبر گشوده خواهد شد و رمز وجود هستی در همین دو عدد است به آنها متوسل شو آرامش و نجات خواهی یافت» 

پیام این سریال آنقدر مهم و خطیر است که علامه سلحشور برای بیان آن از به تصویر کشیدن روایت های ساختگی نیز دریغ نکرده است!! راستی من چرا از سریال شما ایراد می­گیرم ؟! انتقاد از شما چرا؟! شما که رمز تمام هستی را در کف دستان خود دارید پس انتقادهای من چه اثری دارد؟ اصلا شما چرا قصد نصیحت مردم را دارید؟! وقتی رمز تمام هستی در کف دستان همه هست، مردم را به نصیحت چه نیاز؟!  با این حساب چه لزومی دارد آقای احمدی نژاد جورج دبلیو بوش را نصیحت کند، درحالیکه رمز تمام هستی در دستان بوش نیز هست ؟!!! به آنها متوسل می­شود و مسلمانان فلسطین و عراق و افغانستان را قتل و عام می­کند و در نهایت آرامش و نجات می­یابد!! اگر رمز وجود هستی واقعا همین است که سلحشور در سریالش نشان می­دهد پس بهتر است دست از نصیحت مردم بردارید! نصیحت، تنها برای کسانی خواهد بود که در اثر حادثه یا بطور مادرزاد از نعمت دست و انگشت محروم شده باشند؟! نیازمند­ واقعی به نصیحت، اینها هستند!

اما خالق آسمان و زمین رمز خلقت تمام هستی را چیز دیگری معرفی می کند

و می­فرماید :

((‏ وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ‏)) الذاريات: ٥٦

‏ من جنها و انسانها را جز براي پرستش خود نيافريده‌ام . ‏

‏و نیز می فرماید :

((‏ الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ ‏)) الملك: ٢

‏همان كسي كه مرگ و زندگي را پديد آورده است تا شما را بيازمايد که كدامتان كارتان بهتر و نيكوتر خواهد بود . او چيره و توانا ، و آمرزگار و بخشاينده است .‏

 شاید رمز 5 و 14 نیازی به رمز گشایی نداشته باشد، زیرا مقصود کارگردان را به خوبی می­رساند([16] ) ، اما بهتر بود که علامه سلحشور بجای استفاده از روایت ساختگی ِ «کف دست» ، برای اثبات درستی پیام سریالش، صریحتر و گویاتر، لزوم توسل انبیاء الهی را به دو عدد 5 و 14 بیان می­کرد!!

سرانجام شبکه­ی « الکوثر » که ظاهرا به عمق فاجعه ملتفت شده بود، بهنگام پخش سریال یوسف پیامبر از نمایش این سکانس خودداری کرد! شاید دلیل این کار این است که با گذشت قریب به 1400 سال از رسالت آخرین پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم ، هنوز هم زمان گشوده شدن رمز وجود هستی برای مردم فرا نرسیده است!! گویا آقای کارگردان این بار هم در ابلاغ پیام خود با مشکل مواجه شده­اند!

کدام رسانه ؟!

سالها پخش برنامه­های تلویزیونی و سریالهای مختلف ، اهداف و حقیقت پیام این رسانه را برای همه آشکار کرده است لذا نیازی نمی­بینم به رمزگشایی دیگر پیامهای به تصویر کشیده شده در این سریال و سایر سریال های تلویزیونی بپردازم. اما آنچه که بسیار سخت و دردآور است این است که صدا­ و­ سیما که رسانه­ای به اصطلاح ملی است و قرار بر این است در خدمت تمام ملیتهای جامعه باشد، اکنون مبدل به آلتی شده که هر از گاهی با فیلم­ها و سریال­ها و سایر تولیدات خود ، قلب اقشار میلیونی مردم اهل سنت را جریحه دار می­کند و در عین حال پیام خود را یک پیام مهم و در جهت تحقق وحدت و اصلاح و تقویت باورهای مذهبی جامعه اعلام می دارد.

 

سلحشور و تعریف و تمجید از یهود و نصارا، تحقیر و توهین به اهل سنت :

روزنامه کیهان : گفتيد كه هم تفاسير شيعه و هم تفاسير اهل تسنن را مورد تحقيق قرار داديد. آيا تفاوت شاخص هم بين اين تفاسير وجود دارد؟  

سلحشور : «  فراوان. تفاوت هاي فاحش وجود دارد. نوع نگاه تفاسير اهل تسنن آدم را به عنوان مسلمان شرمنده مي كند. مي توانم بگويم نگاه اهل يهود و مسيحيت به اين قصه (یوسف پیامبر) به مراتب سالم تر از نگاه اهل تسنن است. در اين تفاسير هر گناه و نسبت ناروايي را به اين پيامبر خدا نسبت داده اند و جالب اينجاست كه اهل تسنن پيامبران را معصوم نمي دانند ولي نمي گذارند چهره هاي آنها پخش شود» !!!!!

 

هنوز قلوب جریحه‌دار اهل ‌سنت از اهانت به امیرالمومنین عمر بن خطاب رضي الله عنه در ایام به اصطلاح "دهه فاطمیه" در زاهدان التیام نیافته بود و هنوز هتاکی و هجوگویی ابراهیم حاتمی کیا در مجله "خانواده سبز" (به شماره 195) به همسر گرامی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و مادر مؤمنان جهان؛ عایشه صدیقه رضی‌الله‌عنها ([17] ) از اذهان بیرون نشده بود که اهل‌ سنت ایران با جملات فوق مواجه شدند.

آری! این جملات رکیک و به دور از حیا توسط "فرج الله سلحشور" - کارگردان فیلم یوسف پیامبر علیه السلام - طی مصاحبه‌ای با روزنامه کیهان شماره "189108" در تاریخ یکشنبه 26 خرداد 1387 آمده است.

در این مصاحبه سلحشور نه تنها اهل ‌سنت ایران بلکه اهل ‌سنت جهان را مورد اهانت قرار داده و آنها را از یهود و نصارا  بدتر می­خواند!!  ایشان ظاهرا عزم خود را جزم کرده تا با سریالهایش شهرتی جهانی پیدا کند، و اکنون آسوده خاطر باشد که از نام او در نزد یهود و نصارا به نیکی یاد خواهد شد، و جای تعجب نیست اگر روزی عکس او را بر درِ معابد و کلیساهای خود آویزان کنند، آخر حیف است چنین حسن ظن و ستایشی را از ایشان به باد ناسپاسی بسپارند.

 

راست گفت خداوند بلند مرتبه که می فرماید:

((وَلَن تَرْضَى عَنكَ الْيَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ )) بقره: ١٢٠

‏« يهوديان و مسيحيان هرگز از تو خوشنود نخواهند شد، مگر اين كه از آیين ( تحريف شده و خواستهاي نادرست ) ايشان پيروي كني

 

خداوند سبحان نگاه یهود و نصارا در مورد انبیاء و اولیای الهی را بیان می­کند

و میفرماید :

((‏ وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ ‏)) التوبه: ٣٠

‏ يهوديان مي‌گويند : عُزَير پسر خدا است ( چرا كه آنان را بعد از يك قرن خواري و مذلّت از بند اسارت رهانيد و تورات را كه از حفظ داشت دوباره براي ايشان نگاشت و در دسترسشان گذاشت ) ، و نصرانیان مي‌گويند : مسيح پسر خدا است ( چرا كه او بي‌پدر از مادر بزاد ) . اين ، سخني است كه آنان به زبان مي‌گويند ( و ادعائي بيش نيست و مبني بر دليل و برهاني نمي‌باشد . نه هيچ پيغمبري آن را گفته است و نه در هيچ كتاب آسماني از سوي خدا آمده است . اين گفتار ) آنان به گفتار كافراني مي‌ماند كه پيش از آنان همچنين مي‌گفتند ( و مثلاً معتقد به حلول خدا در برخي از مخلوقات بودند و يا اين كه فرشتگان را دختران خدا مي‌دانستند ) . خداوند كافران را نفرين و نابود كند چگونه ( دروغ مي‌گويند و چگونه از حق با وجود اين همه روشني به دور مي‌گردند و ) بازداشته مي‌شوند ؟! ‏

 

((‏ لَّقَدْ سَمِعَ اللّهُ قَوْلَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِيَاء سَنَكْتُبُ مَا قَالُواْ وَقَتْلَهُمُ الأَنبِيَاءَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَنَقُولُ ذُوقُواْ عَذَابَ الْحَرِيقِ ‏)) آل عمران: ١٨١

‏( با وجود اين كه ملك آسمانها و زمين از آن او است و همه چيز را همو به ارث مي‌برد ، برخي از يهوديان از روي ريشخند گفتند : اي محمّد ! خداي تو فقير است و از ما درخواست قرض مي‌كند ! بگو : ) بيگمان خداوند سخن كساني را شنيد كه گفتند : خدا فقير است و ما بي‌نيازيم ! آنچه را گفتند ( برايشان ) خواهيم نوشت ، و به قتل رساندن پيامبران را به ناحق ( توسّط گذشتگان ) ايشان ( هم ثبت و ضبط خواهد شد ) و بدانان خواهيم گفت : بچشيد عذاب ( آتش ) سوزان را .‏


خداوند سبحانه و تعالی خبر مي­دهد که مسيحيان را بخاطر عبادتشان براي مسيح علیه السلام ، سرزنش و توبيخ مي­کند:

((‏ وَإِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ ‏ * ‏ مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً مَّا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أَنتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ‏)) المائدة: ١١٦ – ١١٧

و (خاطرنشان ساز) آن گاه را که خداوند می­گوید: ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفته­ای که جز الله، من و مادرم را هم، دو خدای دیگر بدانید؟ عیسی می­گوید: تو را منزّه از آن می­دانم که دارای شریک و انباز باشی. مرا نسزد که چیزی را بگویم که حق من نیست. اگر آن را گفته باشم بی­گمان تو از آن آگاهی. تو از راز درون من هم با خبری. ولی من از آنچه بر من پنهان می­داری بی­خبرم. زیرا تو داننده رازها و نهانیهایی * من به آنان چیزی نگفته­ام مگر مگر آنچه را که مرا به گفتن آن فرمان داده­ای (و آن) اینکه جز خدا را نپرستید که پروردگار من و پروردگار شما است. من تا آن زمان که در میان آنان بودم از وضع ایشان اطّلاع داشتم و هنگامی که مرا میراندی، تنها تو مراقب و ناظر ایشان بوده­ای و تو بر هر چیز مطّلع هستی.

آری این همان نگاه سالم یهود و نصارا نسبت به پیامبران الهی است ، نگاهی که آقای سلحشور و همفکرانش آن را به مراتب بهتر و سالمتر از نگاه اهل سنت نسبت به انبیای الهی می دانند!!

 اما نگاه اهل سنت به پیغمبران الهی که سلحشور آن را ناسالم و مایه­ی شرمندگی خود می­داند، جز مصداق بارز آیه مبارکه­ی زیر نیست که می­فرماید:

((‏ قُولُواْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ‏)) البقره: ١٣٦

‏ بگوئيد : ايمان داريم به خدا و آنچه ( به نام قرآن ) بر ما نازل گشته ، و آنچه بر ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق ، يعقوب ، و اسباط ( يعني نوادگان يعقوب ) نازل شده است ، و به آنچه براي موسي و عيسي آمده است ، و به آنچه براي ( همه ) پيغمبران از طرف پروردگارشان آمده است . ميان هيچ يك از آنان جدائي نمي‌اندازيم ( نه اين كه مثل يهوديان يا عيسويان ، بعضيها را بپذيريم و بعضيها را نپذيريم ) و ما تسليم ( فرمان ) خدا هستيم . ‏

بدون شک این اهانتها به ساحت مقدس پیامبران الهی و اصحاب گرامی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و مادر مؤمنان عائشه­ی صدیقه رضی­الله ­عنها ، مسئله­ تازه ای نیست و  اولین تیر زهر آلود صدا و سیما و مجلات و روزنامه ها نبوده و آخرین تیر نیز نخواهد بود، چرا که از "عبد­الله بن أبی صفتان زمان"، چیزی بیش از نفاق و فتنه و افترا انتظار نمی­رود ، بنابراین با جان و مال و هر آنچه که در توان داریم همواره مدافعان راستی انبیا و اصحاب رسول الله و همسران گرامیش خواهیم بود و شکایت خود را با قلبی جریح به نزد پروردگارمان می­بریم و کار سلحشور و حاتمی­کیا و امثالشان در صدا و سیما و روزنامه­ها را ،  به بارگاه با عظمت خداوند جبار می­سپاریم.

((‏ إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ ‏)) الحج: ٣٨

‏ خداوند دفاع مي‌كند از مؤمنان ( و به سبب ايمانشان پيروزشان مي‌گرداند ) . چرا كه مسلما خداوند خيانت پيشگان كافر را دوست نمي‌دارد ( و دوستان مؤمن خود را در دست خيانتكاران ملحد رها نمي‌سازد ). ‏

(همانا آن دسته از ملت ما که فیلمهای  صدا و سیما را پی می­گیرند تا به حال به این مهم پی ­برده­اند که رسانه­ی به اصطلاح ملی با پخش این دسته از سریالها اهدافی مشخص دنبال می­کند، از جمله این اهداف :

1.    از مهمترین اهداف این گونه سریالها بیان و اثبات این عقیده منحرف است که امامان از بیشتر و شاید از همه انبیاء الهی برترند. این مهم با بررسی ویژگی­ها و امتیازاتی که در فیلم های متفاوتی به امامان داده شده در حالیکه پیامبران از آنها محروم بوده­اند، وضوح می­یابد. امتیازاتی از قبیل : نشان ندادن صورت و احیانا صدای امامان،  پرداختن امامان به کارهای مهمتر و اساسی­تر در فیلم­ها بر خلاف پیامبران که بیشتر سرگرم زندگی روزمره و انجام امور عام المنفعه هستند، نشان دادن یاران امامان در قالب بازیگران حرفه­ای و شاخص و با صورت یا صوتی جذاب، اما نمایش پیامبران در قالب افرادی معمولی و همچنین جذابیت بیشتر در طرح فیلم­ها و فیلم­سازی­ها  و نحوه کارگردانی فیلم های امامان و...

2.    بیان اینکه رسالت تمام پیامبران بر اساس ابلاغ مهدویت و فقه انتظار بنا نهاده شده است به همین دلیل در حساسترین و جذابترین نقاط این فیلم­ها این مساله با فضاحت کامل آورده شده است که پیامبران رسالت خود را ناتمام اعلام نموده­اند و کمال آن را در ظهور مهدی دانسته­­اند همانگونه که در فیلمهایی از جمله مریم مقدس، ابراهیم خلیل الله و اخیرا یوسف پیامبر صراحتا بدان اشاره شده است.

3.    منحرف نمودن اذهان مردم از پیام خدایی و اصل اساسی رسالت پیامبران که همان توحید و برحذر داشتن از شرک است و همچنین نیاوردن نامی از آن یا اصولا برخلاف آنرا نمایش دادن و تبلیغ مسایل مددجوئی ، استعاذه ، توسل، قبرپرستی و...

4.    بسیاری از وقایع و مسایل فقهی مطرح شده صرفا برای اثبات نظر (مرجوح) شیعه بیان گشته­اند. این مساله را هم در فیلم امامان و هم در فیلم­های پیامبران به وفور می­توان یافت. از جمله اباحیت انواع موسیقی­ها، آرایش­های زننده زنان و مردان و...

5.    استفاده از افرادی بی­هویت و بدنام و بی­اخلاق به جای پیامبران و برتری دادن صفت ملیتی و ایرانی بودن در فیلم­ها برای برخی از افراد و یاران امامان و بی ارزش نمایاندن اعراب و یاران عرب امامان و پیامبران نیز اهدافی دیگر است که فیلم سازان برای تحقق آن کوشش­ها نموده­اند.

6.    نمایش ندادن یا ناقص گذاشتن نقاط خطیر از آیات قرآن و یا اصولی از صلب قضیه پیامبران و پرداختن به حواشی و جزئیات در بسیاری از فیلم­ها به صراحت دیده می­شود از جمله نپرداختن به قضیه عبادتها و اعتکافهای مریم در داستان مریم مقدس که در چندین جای قرآن آمده است و­لی بزرگ جلوه دادن جریان یوسف و زلیخا در فیلم یوسف پیامبر بر اساس مقاصد پلید کارگردانان.

7.    بی­ارزش جلوه دادن معجزات انبیاء الهی، خود این مساله که معجزات نشان داده می­شوند و به تصویر کشیده می­شوند نشان از تحقیر معجزات و عادی جلوه دادن آنها و انکار خارق العاده بودن آنها دارد.

8.    در تمام فیلم­هایی که برای پیامبران ساخته شده است، این مساله را به نحوی بازتاب داده­اند که پیامبران یا به دنبال زنان و کسب نظر آنان یا درگیر با نوعی شهوت طلبی و زن بازی بوده­اند از جمله : رابطه ابراهیم با هاجر قبل از ازدواج در فیلم ابراهیم خلیل الله- رابطه ماکسیمیلیانوس با هلن در یاران غار- رابطه مریم با زکریا در مریم مقدس- و اخیرا رابطه یوزارسیف با زلیخا در فیلم یوسف پیامبر.

9.    این فیلم ها اصولا بر طبق کتابهای یهود و نصاری ساخته شده اند و بیشتر نیز به دنبال راضی کردن و جلب نظر آنان می­باشد این مساله با وقاحت تمام از طرف کارگردانان بدان تصریح شده و یا در آخر این سریالها مراجع آنها آورده شده است . برای کارگردانان ملاک اصلی فقط آوردن روایات و سهیم شدن فقه ادیان قدیم بر اساس آنچه امروزه طرفداران آنها بیان می­کنند، است (هرچند در پشت پرده این برنامه­ها برای اهدافی وسیع­تر همانند تقریب ادیان و... می­باشد) و صحت و سقم این روایات مطرح نیست. البته بعید نیست بر طبق این سیاست اگر زندگانی داوود نبی یا یعقوب پیامبر علیه السلام ساخته شود اینان با وقاحت تمام بر زمین زدن خداوند را توسط داوود یا یعقوب به نمایش کشند! چون در کتابهای عهد قدیم این مسایل به وفور یافت می شود.

10.  الگوبرداری اصلی این فیلم­ها از لحاظ فیلم­سازی و هنری برطبق فیلم­های اروپایی و بر اساس نظر کفار می­باشد، از جمله می توان تشابه زیادی در نحوه­ی فیلم سازی و ساختاربندی در بین سریالهای ایرانی و فیلم­هایی از قبیل داستان آفرینش، ده فرمان موسی، عیسای مسیح و... یافت.

                                               

بی­گمان اهداف دیگری نیز در پشت این فیلمها نهفته­اند و بسیاری از بینندگان بدانها پی برده­اند اما نکات فوق را من باب نمونه آوردیم تا برای خواننده­ی عزیز دلایلی بر گفته­هایمان ارائه نمائیم.

 

 سخن آخر

برادر و خواهر مسلمانم، پدر و مادر عزیزم، شما که از بینندگان و طرفداران سریال سلحشور هستید، امیدوارم اکنون پیام خود را از سلحشور دریافت و آن را آویزه گوشتان کرده باشید، شمایی که 40 هفته است در حق او لطف کرده­اید و هر جمعه شب اوقات عزیزتان را صرف کرده و به تماشای این سریال می نشستید، بدانید که دید شما در نظر سلحشور به مراتب بدتر از یهود و نصاری بوده است. بله، این هتاکی و هجوگویی کارگردانی بی حیا، مجازات خداوند است برای امتی مسلمان آن هم بخاطر آن دسته از مسلمانانی که عمر خود را صرف لهو و لعب می­کنند و با ساعتها تماشای تلویزیون، واجبات و نمازهای خود را به تأخیر می اندازند و از یاد خدای سبحان غافل می­شوند.

اگر هر جمعه شب بجای 40 هفته غرق شدن در روایت تحریف شده­ و توهین آمیز این کارگردان ، تنها 3 آیه از سوره مبارکه­ی یوسف علیه السلام را با تدتبر خوانده و حفظ می کردیم، یا هر هفته حدیثی از 40 حدیث گهربار رسول الله را از کتاب اربعین نووی خوانده و حفظ می­کردیم اکنون پیامی متفاوت از پیام سلحشور را دریافت می­کردیم، و آن دستیابی به کلید پرسشهای خود و در نهایت عفو و بخشش و رحمت خدای سبحان بود!

((‏ لَّقَدْ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آيَاتٌ لِّلسَّائِلِينَ ‏)) يوسف: ٧

در ( سرگذشت ) يوسف و برادرانش دلائل و نشانه‌هائي ( بر قدرت خدا و مرحمت او به بندگان باايمانش ) است براي كساني كه پرسندگان ( و مشتاقان آگاهي ) از آن مي‌باشند . ‏

 

و صلی الله و سلم و بارك علی نبينا محمد و علی آله و صحبه اجمعين

 



[1]  از اینکه بر سبیل لهو و لعب اوقات گرانبهای خود را صرف تماشای سریالهای تلویزیونی کنم، و یا یکی از تماشاچیان اهانتهای این سریال باشم، به خدا پناه می­برم و به صراحت اعلام می­دارم تنها چیزی که مرا وادار به بررسی و تماشای قسمتهایی از این سریال کرد، حرص اینجانب جهت افشای اهداف سوء این نوع سریالها و دفاع از ساحت مقدس انبیای الهی بوده است.

(( وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلاَّ الإِصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلاَّ بِاللّهِ )) هود: ٨٨

من نمي‌خواهم شما را از چيزي باز دارم و خودم مرتكب آن شوم ، من تا آنجا كه مي‌توانم جز اصلاح ( خويشتن و شما را ) نمي‌خواهم ، و توفيق من هم جز با خدا نيست . ‏

[2]  لازم به ذکر است که منظور از مدد از غیر خدا این است که از غیر خداوند چیزی را طلب کنی که کسی غیر از الله بر انجام آن قادر نباشد ، مثلا طلب عافیت و شفای بیماری یا پیدا کردن گمگشته و یا اعطای فرزند و رزق و روزی و یا گشایش در سختی ها و غیره ... امّا در کارهايي که در حيطه­ي توانايي مخلوقات زنده است، هيچ اشکالي ندارد که در آن زمينه از آن مخلوق درخواست کمک کرد، مثل اينکه از او بخواهي که تو را در برآورده کردن نيازت ياري کند و يا از غرق شدن يا آتش­سوزي و ... نجاتت دهد. بلکه این نوع استعانت، یاری دادن یکدیگر و تعاون است و خداوند در مورد آن می فرماید :

« وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ » مائده آیه 2 ،

در راه نيكي و پرهيزگاري همديگر را ياري و پشتيباني نمائيد ،

 و همديگر را در راه تجاوز و ستمكاري ياري و پشتيباني مكنيد

[3]  دعای ابراهیم برای پدرش قبل از آن بود که برایش روشن شود که پدرش کافر و دشمن خداست همانگونه که خداوند در این باره می­فرماید: ((فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لأوَّاهٌ حَلِيمٌ )) التوبة: ١١٤، هنگامی که برای او روشن شد که پدرش دشمن خدا است، از او بیزاری جست. واقعاً ابراهیم بسیار مهربان و دست بدعا و بردبار است.

[4]  طاغوت : از طغيان مشتق شده است و عبارت است از تجاوز کردن از حد و به شيطان و کُهان (کسي که ادعاي علم غيب مي­کند) و هر آنچه که غير از خداوند عبادت شود و از اینکه برایش عبادت شود راضی باشد، اطلاق مي­گردد.

[5]- مرآة العقول، مجلسی (ج، 12 ص، 525) دارالکتب الإسلامیه ایران.

[6]- مرجع سابق.

[7]- باب: تحریف در آیاتی که مخالف است با آنچه خداوند نازل کرده است.

[8]- بحار الانوار ج 89 ص 66 کتاب القرآن ....

[9]- مقصودش صحابه رضی الله عنهم می‌باشد.

[10]- اوائل المقالات ص 48-49 دار الکتاب الاسلامی بیروت.

[11]- مرجع سابق ص 91.

[12]- المسائل السروريه ص 78-81.

[13]- مقصد امام غایب و مهدی موعودشان می‌باشد. (مترجم)

از منشورات – کنفرانس جهانی شیخ مفید، و همچنین این‌ها آیت ‌الله علی فانی اصفهانی در کتابش آرا حول القرآن ص 133 – چاپ دار الهادی – بیروت ذکر نموده است.

[14]- شیعه نمی‌تواند متواتر بودن قرآن را ثابت کند، مگر بطریقه و نقل از اهل سنت، پس تمامی قرآن نزدشان آحاد می‌باشد.

[15]  محمد بن يعقوب کليني ـ حبيب الله هاشمي - ميثم بحراني  ـ محمد بن مسعود عياشي  ـ محمد بن حسن الصفار ـ المقدس الاردبيلي ـ کريم کرماني ـ الهندي سيد دلدار علي ـ محمد تقي کاشاني ـ سلطان خراسانی ـ عدنان بحرانی ـ یوسف بحرانی ـ فیض کاشانی ( تفسیر الصافی ) ـ نعمت الله جزايري (الانوار النعمانيه) ـ ابو منصور احمد بن منصور طبرسي (الاحتجاج) ـ علي بن ابراهيم قمي(ج 1/36 و 37 ط. دار السرور، بيروت)

[16]  مقصود از عدد 14 ، همان 14 معصوم و مقصود از 5 : اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم  (علی رضی الله عنه، فاطمه­ی زهرا رضی الله عنها، و حسن و حسین رضی الله عنهما) است!!

[17]  مجله "خانواده سبز" که یکی از پرتیراژترین و پرخواننده‌ترین نشریات کشوری می‌باشد، در شماره اخیر خود[شماره 195-نیمه دوم بهمن ماه ۸۶درصفحه ۹۲] مطلبی را تحت عنوان "تصویری از جنگ به روایت ابراهیم حاتمی کیا" به چاپ رسانده است که در قسمتی از آن آمده است: «آرایش نیروها برایم خیلی عجیب بود، منافقین، زنها، این عایشه‌های زمان را برای تحریک دیگران در خط مقدم گذاشته بودند و نیروهای دیگر عقب تر!»

در این مطلب زنان نیروهای دشمن (منافقین) «العیاذ بالله» به مادر مؤمنان جهان، همسر پاک رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و سلم)؛ عایشه صدیقه رضی الله عنها تشبیه شده ‌اند.

 علیرضا صداقت


نوشته شده در ساعت توسط tohfeh| |


Design By : Night Skin